restrained

[ایالات متحده]/ri'streind/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کنترل شده، معتدل، تحت کنترل

عبارات و ترکیب‌ها

restrain oneself

خودداری کردن

restrain from

خودداری از

جملات نمونه

She restrained herself from speaking out during the meeting.

او از صحبت کردن در طول جلسه خودداری کرد.

He was restrained by the police for causing a disturbance.

او به دلیل ایجاد مزاحمت توسط پلیس بازداشت شد.

The restrained design of the room exuded elegance and sophistication.

طراحی محدود و ظریف اتاق، نمایانگر وقار و پیچیدگی بود.

The teacher restrained the students from running in the hallway.

معلم مانع از دویدن دانش‌آموزان در راهرو شد.

The dog was restrained by a leash to prevent it from running away.

سگ با قلاده مهار شده بود تا از فرار آن جلوگیری شود.

He showed restrained emotion when receiving the award.

او هنگام دریافت جایزه احساسات خود را کنترل کرد.

The artist's use of color was restrained yet impactful.

استفاده رنگارنگ هنرمند محدود بود اما تاثیرگذار.

She wore a restrained outfit to the formal event.

او لباس نسبتاً ساده‌ای برای رویداد رسمی پوشید.

The company's growth was restrained by economic challenges.

رشد شرکت به دلیل چالش‌های اقتصادی محدود شد.

The politician's speech was carefully restrained to avoid controversy.

سخنرانی سیاستمدار به دقت کنترل شد تا از بروز جنجال جلوگیری شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید