enflame

[ایالات متحده]/ɪnˈfleɪm/
[بریتانیا]/ɪnˈfleɪm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. آتش زدن؛ شعله ور کردن؛ برانگیختن یا تشدید احساسات قوی

عبارات و ترکیب‌ها

enflame emotions

برافروختن احساسات

enflame passions

برافروختن اشتیاق‌ها

enflame anger

برافروختن خشم

enflame desire

برافروختن میل

enflame conflict

برافروختن منازعه

enflame debate

برافروختن بحث

enflame discussion

برافروختن گفتگو

enflame tensions

برافروختن تنش‌ها

enflame spirits

برافروختن روحیه

enflame creativity

برافروختن خلاقیت

جملات نمونه

his speech was meant to enflame the crowd.

سخنرانی او قرار بود خشم و غوغا در میان جمعیت ایجاد کند.

the news report may enflame tensions between the two countries.

گزارش خبری ممکن است تنش‌ها را بین دو کشور تشدید کند.

they tried to enflame public interest in the event.

آنها سعی کردند علاقه عمومی به این رویداد را برانگیزند.

her words seemed to enflame the existing conflict.

کلمات او به نظر می‌رسید که درگیری‌های موجود را تشدید می‌کند.

the artist's work can enflame emotions in viewers.

آثار هنرمند می‌تواند احساسات را در بینندگان شعله‌ور کند.

he used provocative language to enflame the debate.

او از زبان تحریک‌آمیز برای شعله‌ور کردن بحث استفاده کرد.

the documentary aimed to enflame awareness about climate change.

مستند با هدف افزایش آگاهی در مورد تغییرات آب و هوایی منتشر شد.

her passionate performance enflamed the audience's enthusiasm.

اجرای پرشور او شور و اشتیاق مخاطبان را شعله‌ور کرد.

political leaders can enflame public sentiment with their rhetoric.

رهبران سیاسی می‌توانند با استفاده از سخنان خود احساسات عمومی را شعله‌ور کنند.

his actions only served to enflame the situation further.

اقدامات او تنها باعث تشدید بیشتر وضعیت شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید