engendered

[ایالات متحده]/ɪnˈdʒɛndəd/
[بریتانیا]/ɪnˈdʒɛndərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تولید (یک وضعیت یا شرایط)؛ باعث شد؛ منجر به شد

عبارات و ترکیب‌ها

engendered change

تغییر ایجاد شده

engendered conflict

ایجاد درگیری

engendered interest

ایجاد علاقه

engendered response

ایجاد پاسخ

engendered discussion

ایجاد بحث

engendered fear

ایجاد ترس

engendered loyalty

ایجاد وفاداری

engendered trust

ایجاد اعتماد

engendered doubt

ایجاد تردید

جملات نمونه

the new policy engendered a sense of community among the residents.

سیاست جدید حسی از همبستگی را در میان ساکنان ایجاد کرد.

his actions engendered a lot of trust from his colleagues.

اقدامات او اعتماد زیادی را از همکارانش ایجاد کرد.

the changes in the curriculum engendered enthusiasm among the students.

تغییرات در برنامه درسی شور و شوقی را در بین دانش آموزان ایجاد کرد.

the discussion engendered several innovative ideas.

بحث چندین ایده نوآورانه را ایجاد کرد.

her kindness engendered loyalty from her friends.

مهربانی او وفاداری را از دوستانش ایجاد کرد.

the crisis engendered a wave of solidarity in the community.

بحران امواج همبستگی را در جامعه ایجاد کرد.

the project engendered a collaborative spirit among team members.

پروژه روحیه همکاری را در بین اعضای تیم ایجاد کرد.

the book engendered a deep interest in environmental issues.

کتاب علاقه عمیقی به مسائل زیست محیطی ایجاد کرد.

the artist's work engendered a new appreciation for modern art.

آثار هنرمند قدردانی جدیدی از هنر مدرن را ایجاد کرد.

his speech engendered hope for a better future.

سخنرانی او امیدی به آینده بهتر ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید