caused

[ایالات متحده]/[kɔːz]/
[بریتانیا]/[kɔːz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به وقوع وا داشتن؛ دلیل وقوع چیزی بودن؛ ایجاد کردن
adj. حاصل شده توسط یک چیز خاص

عبارات و ترکیب‌ها

caused by

ناشی از

caused problems

مشکلاتی ایجاد کرد

caused damage

آسیب وارد کرد

caused concern

نگرانی ایجاد کرد

caused an accident

حادثه ای ایجاد کرد

caused a delay

تاخیر ایجاد کرد

caused a stir

ایجاد سر و صدا کرد

caused by rain

ناشی از باران

caused difficulties

مشکلات ایجاد کرد

جملات نمونه

the heavy rain caused widespread flooding in the region.

باران شدید باعث سیل گسترده در منطقه شد.

his careless mistake caused a significant delay to the project.

اشتباه بی‌احتیاطی او باعث تأخیر قابل توجهی در پروژه شد.

the accident caused serious injuries to the driver.

حادثه باعث آسیب جدی به راننده شد.

increased pollution has caused respiratory problems for many people.

افزایش آلودگی باعث مشکلات تنفسی برای بسیاری از مردم شده است.

the economic downturn caused business closures across the country.

رکود اقتصادی باعث تعطقی کسب و کارها در سراسر کشور شد.

a faulty wire caused a fire in the apartment building.

سیم معیوب باعث آتش‌سوزی در ساختمان آپارتمان شد.

the lack of sleep caused him to make several errors.

کمبود خواب باعث شد چندین اشتباه مرتکب شود.

the new policy caused considerable controversy among employees.

سیاست جدید باعث جنجال فراوانی در بین کارمندان شد.

the earthquake caused structural damage to several buildings.

زلزله باعث آسیب ساختاری به چندین ساختمان شد.

the virus caused a global pandemic with devastating consequences.

ویروس باعث یک همه‌گیری جهانی با عواقب ویرانگر شد.

the sudden change in temperature caused the pipes to freeze.

تغییر ناگهانی دما باعث یخ زدن لوله‌ها شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید