She smiled enigmatically, leaving everyone wondering what she was thinking.
او با لبخندی مرموزانه لبخند زد و باعث شد همه از فکرش کنجکاو شوند.
The magician performed his tricks enigmatically, captivating the audience.
جادوگر با اجرای شعبدههای مرموزانه، مخاطبان را مجذوب خود کرد.
The detective stared enigmatically at the crime scene, trying to piece together the clues.
مامور پلیس با نگاهی مرموزانه به صحنه جرم خیره شد و سعی کرد سرنخها را کنار هم قرار دهد.
The old man spoke enigmatically, his words filled with hidden meaning.
مرد پیر با لحنی مرموزانه صحبت کرد، کلماتش پر از معنای پنهان بود.
The artist's paintings were enigmatically beautiful, drawing viewers in with their mystery.
نقاشیهای هنرمند به طرز مرموزانه زیبایی داشتند و بینندگان را با رمز و رازشان جذب میکردند.
The novel ended enigmatically, leaving readers to interpret the ambiguous conclusion.
رمان به طور مرموزانه به پایان رسید و خوانندگان را به تفسیر نتیجه مبهم وادار کرد.
The professor's lectures were delivered enigmatically, challenging students to think deeply.
سخنرانیهای استاد به طور مرموزانه ارائه میشد و دانشجویان را به تفکر عمیق وادار میکرد.
The stranger at the party smiled enigmatically, sparking curiosity among the guests.
غریبهای که در مهمانی حضور داشت با لبخندی مرموزانه لبخند زد و کنجکاوی مهمانان را برانگیخت.
The movie's plot unfolded enigmatically, keeping the audience guessing until the end.
داستان فیلم به طور مرموزانه پیشرفت کرد و تا پایان فیلم مخاطبان را در حالت حدس و گمان نگه داشت.
The fortune teller gazed enigmatically into her crystal ball, predicting the future with a mysterious air.
پیشگو با نگاهی مرموزانه به درون توپ جادویی خود خیره شد و آینده را با حال و هوای مرموز پیشبینی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید