enter

[ایالات متحده]/'entə/
[بریتانیا]/'ɛntɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. وارد شدن یا آمدن به، ملحق شدن، ثبت نام کردن، وارد سیستم شدن.

عبارات و ترکیب‌ها

please enter

لطفا وارد کنید

enter the building

وارد ساختمان شوید

enter your password

رمز عبور خود را وارد کنید

enter the room

وارد اتاق شوید

enter into

وارد ... شوید

enter in

وارد ... کنید

enter for

برای ... وارد کنید

enter into force

وارد اجرا شوید

enter on

وارد ... کنید

enter key

کلید ورود

enter upon

وارد ... کنید

enter the contest

ورود به مسابقه

enter up

وارد بالا شوید

enter by

وارد ... کنید

جملات نمونه

enter into a contract

ورود به قرارداد

enter into dictionary making

ورود به فرآیند تهیه واژه‌نامه

to enter without knocking

وارد شدن بدون زدن

enter a plea of innocence; enter a complaint.

وارد کردن تبرئه؛ ثبت شکایت

enter into politics; enter into negotiations.

ورود به سیاست؛ ورود به مذاکرات

in 1941 America entered the war.

در سال 1941، آمریکا وارد جنگ شد.

children can enter the data into the computer.

کودکان می‌توانند داده‌ها را وارد کامپیوتر کنند.

they have entered into a relationship.

آنها وارد یک رابطه شده‌اند.

it was foolish of you to enter into correspondence.

این حماقت بود که شما وارد مکاتبه شدید.

they enter into nothing lightly or unadvisedly.

آنها بدون تفکر یا بدون مشورت وارد چیزی نمی‌شوند.

an unsuccessful attempt to enter Parliament.

یک تلاش ناموفق برای ورود به پارلمان.

enter into rivalry with

وارد شدن به رقابت با

Enter the king solus.

ورود پادشاه سولوس.

He entered into the plan with zest.

او با اشتیاق وارد طرح شد.

On entering the room, she saw him.

با ورود به اتاق، او را دید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید