every

[ایالات متحده]/'evrɪ/
[بریتانیا]/'ɛvri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. هر یک و هر یک; که در فواصل منظم رخ می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

every day

هر روز

every week

هر هفته

every month

هر ماه

every year

هر سال

every morning

هر صبح

every night

هر شب

everywhere

همه جا

everyone

همه

every time

هر بار

every one

هر کدام

every single

هر یک

every other

هر جایگزین

every bit

هر ذره

every inch

هر اینچ

every last

آخرین

every bit as

همانقدر که

every so often

گاهی اوقات

every whit

هر ذره

every which way

به هر حال

جملات نمونه

at every blow there was a curse.

در هر ضربه، نفرینی وجود داشت.

every indent in the coastline.

خندق در امتداد خط ساحلی

indulgence of every whim.

اجازه دادن به هر هوس

go to every expedient

به هر وسیله ای روی بیاورید

consolidate at every step

در هر مرحله تحکیم کنید

There's an exception to every rule.

برای هر قاعده استثنایی وجود دارد.

every phase of the operation.

هر مرحله از عملیات

There is every appearance of snow.

هرگونه نشانه‌ای از برف وجود دارد.

Every man is not honest.

هر مرد صادق نیست.

Every culture is an accretion.

هر فرهنگی یک تجمع است.

There was devastation on every side.

در همه جا ویرانی وجود داشت.

a festival held every July.

یک جشنواره که هر ماه ژوئیه برگزار می شود.

he's every inch the gentleman.

او دقیقاً یک جنتلمن است.

every text is a product of intertextuality.

هر متنی محصول بینامتنی است.

they kraal their sheep every night.

آنها هر شب گوسفندان خود را در حصار می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید