each

[ایالات متحده]/iːtʃ/
[بریتانیا]/itʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. هر، از هر یک
pron. هر یک
adv. هر، به ترتیب

عبارات و ترکیب‌ها

each person

هر شخص

each day

هر روز

each time

هر زمان

each year

هر سال

each individual

هر فرد

each student

هر دانشجو

each one

هر کدام

each other

یکدیگر

each of

هر یک از

each of us

هر یک از ما

each piece

هر قطعه

each and all

همگی

each to each

هر کدام به هر کدام

جملات نمونه

to intermingle with each other

با یکدیگر درهم آمیخته شوند

be implicative of each other

به یکدیگر اشاره داشته باشند

coordinate with each other

با یکدیگر هماهنگ شوند

Each life is precious.

زندگی هر کس با ارزش است.

They are at war with each other.

آنها با یکدیگر در جنگ هستند.

they each have their own personality.

هر کدام شخصیت خاص خود را دارند.

They're made for each other.

آنها برای یکدیگر ساخته شده اند.

meet each problem as it arises.

هر مسئله را در زمان بروز آن حل کنید.

sit opposite each other

در مقابل یکدیگر بنشینید

have reference to each other

به یکدیگر ارجاع داشته باشند

ran square into each other.

با سرعت به یکدیگر برخورد کردند.

View each idea apart.

هر ایده را جداگانه بررسی کنید.

Give an apple to each child.

به هر کودک یک سیب بدهید.

cast each role carefully.

هر نقش را با دقت انتخاب کنید.

Let's be open with each other.

بیایید با یکدیگر صادق باشیم.

They both hold each an opinion.

هر دو هر کدام نظری دارند.

Each specimen is carefully dissected.

هر نمونه با دقت جدا می شود.

In turn outwash each tooth each tooth surface.

به نوبت، هر دندان و هر سطح دندان را بشویید.

Each boy and each girl works hard.

هر پسر و دختر سخت کار می کنند.

They oppose each other also complement each other.

آنها با یکدیگر مخالفند و همچنین مکمل یکدیگرند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید