everyman

[ایالات متحده]/ˈevrimæn/
[بریتانیا]/'ɛvrɪmæn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شخص معمولی یا میانگین

جملات نمونه

The everyman struggles with everyday challenges.

هر مردی با چالش‌های روزمره دست و پنجه نرم می‌کند.

He is the quintessential everyman, relatable to all.

او تجسمی از هر مرد است، برای همه قابل ارتباط.

The everyman character in the story represents the common man.

شخصیت هر مرد در داستان نمایانگر مرد عادی است.

Everyman deserves equal opportunities for success.

هر مردی شایسته فرصت‌های برابر برای موفقیت است.

The everyman archetype is prevalent in literature.

نماد هر مرد در ادبیات رایج است.

The everyman hero saves the day in the movie.

قهرمان هر مرد در فیلم روز را نجات می‌دهد.

He embodies the spirit of the everyman, facing challenges with courage.

او تجسم روحیه هر مرد است، با شجاعت با چالش‌ها روبرو می‌شود.

The everyman's journey is a universal story of struggle and triumph.

سفر هر مرد داستانی جهانی از تلاش و پیروزی است.

She writes about the everyman experience with empathy and insight.

او با همدلی و بینش درباره تجربه هر مرد می‌نویسد.

The everyman character resonates with audiences of all backgrounds.

شخصیت هر مرد با مخاطبان از همه پیشینه‌ها همخوانی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید