simpleton

[ایالات متحده]/'sɪmp(ə)lt(ə)n/
[بریتانیا]/ˈsɪmpəltən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی با ذهن ساده، احمق

جملات نمونه

The veriest simpleton knows that.

حتی ساده‌لوح‌ترین افراد می‌دانند که.

He's often taken advantage of because he's a simpleton.

او اغلب به دلیل اینکه ساده‌لوح است، مورد سوء استفاده قرار می‌گیرد.

Don't be fooled by his simpleton appearance, he's actually quite clever.

به ظاهر ساده‌لوح او فریب نخورید، او در واقع بسیار باهوش است.

The simpleton believed everything he was told without question.

ساده‌لوح همه چیزهایی را که به او گفته می‌شد بدون سؤال باور می‌کرد.

She's not a simpleton, she just prefers to keep things uncomplicated.

او ساده‌لوح نیست، فقط ترجیح می‌دهد که مسائل را پیچیده نکند.

The simpleton's innocence was endearing to everyone around him.

معصومیت ساده‌لوح برای همه اطرافیانش جذاب بود.

He's often mocked for being a simpleton, but he doesn't let it bother him.

او اغلب به دلیل اینکه ساده‌لوح است مورد تمسخر قرار می‌گیرد، اما اجازه نمی‌دهد که آزارش دهد.

The simpleton's lack of understanding led to many misunderstandings.

کمبود درک ساده‌لوح منجر به بسیاری از سوء تفاهم‌ها شد.

She's a bit of a simpleton when it comes to technology.

او در مورد فناوری کمی ساده‌لوح است.

He's too much of a simpleton to understand the complexities of the situation.

او آنقدر ساده‌لوح است که نمی‌تواند پیچیدگی‌های وضعیت را درک کند.

The simpleton's straightforward approach made him easy to work with.

رویکرد مستقیم و ساده‌لوحانه او باعث شد که با او کار کردن آسان باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید