exemplifies

[ایالات متحده]/ɪɡˈzɛm.plɪ.faɪz/
[بریتانیا]/ɪɡˈzɛm.pləˌfaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. یک نمونه معمولی از؛ با مثال نشان می‌دهد یا اثبات می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

exemplifies excellence

نماد برتری است

exemplifies leadership

نماد رهبری است

exemplifies success

نماد موفقیت است

exemplifies quality

نماد کیفیت است

exemplifies innovation

نماد نوآوری است

exemplifies teamwork

نماد کار گروهی است

exemplifies dedication

نماد تعهد است

exemplifies creativity

نماد خلاقیت است

exemplifies integrity

نماد یکپارچگی است

exemplifies service

نماد خدمت است

جملات نمونه

the success of the project exemplifies the team's hard work.

موفقیت پروژه نشان دهندهٔ تلاش سخت تیم است.

her dedication to volunteering exemplifies her character.

تعهد او به داوطلبی نشان دهندهٔ شخصیت اوست.

this painting exemplifies the beauty of nature.

این نقاشی نشان دهندهٔ زیبایی طبیعت است.

the athlete’s performance exemplifies the spirit of competition.

عملکرد ورزشکار نشان دهندهٔ روحیهٔ رقابت است.

his research exemplifies the importance of innovation.

تحقیقات او نشان دهندهٔ اهمیت نوآوری است.

the novel exemplifies the struggles of the human condition.

این رمان نشان دهندهٔ سختی‌های شرایط انسانی است.

her leadership style exemplifies inclusivity and respect.

سبک رهبری او نشان دهندهٔ شمول‌گرایی و احترام است.

the restaurant's menu exemplifies the diversity of cuisine.

منوی رستوران نشان دهندهٔ تنوع آشپزی است.

his actions exemplify the values of honesty and integrity.

عمل او نشان دهندهٔ ارزش‌های صداقت و یکپارچگی است.

this case exemplifies the need for legal reform.

این پرونده نشان دهندهٔ نیاز به اصلاحات قانونی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید