demonstrates

[ایالات متحده]/ˈdɛmənstreɪts/
[بریتانیا]/ˈdɛmənstreɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را به وضوح نشان دادن یا ثابت کردن؛ برگزاری یک تظاهرات یا اعتراض عمومی

عبارات و ترکیب‌ها

demonstrates success

نشان دهنده موفقیت

demonstrates ability

نشان دهنده توانایی

demonstrates growth

نشان دهنده رشد

demonstrates change

نشان دهنده تغییر

demonstrates value

نشان دهنده ارزش

demonstrates impact

نشان دهنده تاثیر

demonstrates skill

نشان دهنده مهارت

demonstrates knowledge

نشان دهنده دانش

demonstrates leadership

نشان دهنده رهبری

demonstrates commitment

نشان دهنده تعهد

جملات نمونه

the experiment demonstrates the effectiveness of the new drug.

آزمایش نشان دهنده اثربخشی داروی جدید است.

her artwork demonstrates a unique perspective on nature.

هنر او نشان دهنده یک دیدگاه منحصر به فرد در مورد طبیعت است.

this study demonstrates the importance of early education.

این مطالعه نشان دهنده اهمیت آموزش اولیه است.

the data demonstrates a clear trend in consumer behavior.

داده ها نشان دهنده یک روند آشکار در رفتار مصرف کننده است.

his actions demonstrate his commitment to the cause.

اقدامات او نشان دهنده تعهد او به این هدف است.

the results demonstrate the need for further research.

نتایج نشان دهنده نیاز به تحقیقات بیشتر است.

this presentation demonstrates how to use the software effectively.

این ارائه نحوه استفاده موثر از نرم افزار را نشان می دهد.

the film demonstrates the struggles of the main character.

فیلم نشان دهنده مبارزات شخصیت اصلی است.

the report demonstrates significant improvements in productivity.

گزارش نشان دهنده بهبودهای قابل توجه در بهره وری است.

her speech demonstrates her passion for environmental issues.

سخنرانی او نشان دهنده اشتیاق او به مسائل زیست محیطی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید