represents

[ایالات متحده]/ˌrɛprɪˈzɛnts/
[بریتانیا]/ˌrɛprɪˈzɛnts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به نمایندگی از کسی یا چیزی عمل کردن یا صحبت کردن؛ نمادین بودن یا تجسم چیزی بودن؛ به عنوان نماینده خدمت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

represents a change

نشان دهنده تغییر

represents an idea

نشان دهنده یک ایده

represents the future

نشان دهنده آینده

represents our values

نشان دهنده ارزش های ما

represents a challenge

نشان دهنده یک چالش

represents the truth

نشان دهنده حقیقت

represents a goal

نشان دهنده یک هدف

represents a symbol

نشان دهنده یک نماد

represents a movement

نشان دهنده یک جنبش

represents a risk

نشان دهنده یک خطر

جملات نمونه

the flag represents the country’s identity.

پرچم نمایانگر هویت کشور است.

this painting represents the artist's vision.

این نقاشی نمایانگر دیدگاه هنرمند است.

the trophy represents hard work and dedication.

این جام نمایانگر تلاش و تعهد است.

her smile represents happiness and joy.

لبخند او نمایانگر شادی و خوشبختی است.

the contract represents a mutual agreement.

این قرارداد نمایانگر توافق متقابل است.

the statistics represent the current market trends.

این آمارها نمایانگر روند بازار فعلی است.

in this context, the term represents a broader concept.

در این زمینه، این اصطلاح نمایانگر یک مفهوم گسترده‌تر است.

his actions represent his true character.

این اقدامات نمایانگر شخصیت واقعی او هستند.

the statue represents the city's history and culture.

این مجسمه نمایانگر تاریخ و فرهنگ شهر است.

in literature, a symbol often represents deeper meanings.

در ادبیات، یک نماد اغلب نمایانگر معانی عمیق‌تر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید