typifies

[ایالات متحده]/ˈtɪpɪfaɪz/
[بریتانیا]/ˈtɪpɪˌfaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به عنوان یک مثال典型 عمل می‌کند; دارای ویژگی‌های است; نمایندگی می‌کند; نمادین است

عبارات و ترکیب‌ها

typifies excellence

نماد برتری

typifies success

نماد موفقیت

typifies quality

نماد کیفیت

typifies innovation

نماد نوآوری

typifies culture

نماد فرهنگ

typifies leadership

نماد رهبری

typifies tradition

نماد سنت

typifies beauty

نماد زیبایی

typifies strength

نماد قدرت

typifies progress

نماد پیشرفت

جملات نمونه

the artist's work typifies the essence of modern art.

آثار هنرمند، تجسمی از ماهیت هنر مدرن است.

this novel typifies the struggles of the working class.

این رمان، تجسمی از مبارزات طبقه کارگر است.

his behavior typifies the attitude of the youth today.

رفتار او، تجسمی از نگرش جوانان امروزی است.

the building typifies the architectural style of the era.

ساختمان، تجسمی از سبک معماری آن دوران است.

her dedication to her work typifies her character.

تعهد او به کار، تجسمی از شخصیت او است.

this dish typifies the flavors of the region.

این غذا، تجسمی از طعم‌های منطقه است.

the film typifies the challenges faced by immigrants.

این فیلم، تجسمی از چالش‌هایی است که مهاجران با آن روبرو هستند.

his leadership style typifies the new generation of managers.

سبک رهبری او، تجسمی از نسل جدید مدیران است.

this festival typifies the cultural heritage of the community.

این جشنواره، تجسمی از میراث فرهنگی جامعه است.

her success typifies the potential of hard work.

موفقیت او، تجسمی از پتانسیل تلاش سخت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید