expense

[ایالات متحده]/ɪkˈspens/
[بریتانیا]/ɪkˈspens/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هزینه؛ مخارج؛ ضرر؛ قیمت
vt. از (کسی) بابت چیزی هزینه گرفتن
vi. خرج شدن

عبارات و ترکیب‌ها

business expenses

هزینه های تجاری

travel expenses

هزینه های سفر

living expenses

هزینه های زندگی

daily expenses

هزینه های روزانه

medical expenses

هزینه های پزشکی

at the expense

به هزینه

daily expense

هزینه روزانه

at no expense

بدون هزینه

expense account

حساب هزینه

maintenance expense

هزینه نگهداری

interest expense

هزینه بهره

operating expense

هزینه عملیاتی

development expense

هزینه توسعه

at great expense

با هزینه زیاد

expense budget

بودجه هزینه

depreciation expense

هزینه استهلاک

extra expense

هزینه اضافی

additional expense

هزینه اضافی

expense item

بخش هزینه

overhead expense

هزینه سر بالای

prepaid expense

هزینه پرداخت شده

جملات نمونه

I can expense the refreshments.

من می‌توانم هزینه‌های پذیرایی را پرداخت کنم.

the pursuit of profit at the expense of the environment.

تلاش برای کسب سود با به خطر انداختن محیط زیست.

entail great expense on sb.

وارد کردن هزینه زیاد به کسی

There may be travel expense, as well.

همچنین ممکن است هزینه سفر وجود داشته باشد.

The expense of living is immense.

هزینه زندگی بسیار زیاد است.

an expense of time and energy on the project.

هزینه ای از زمان و انرژی برای پروژه.

footed the expense of their children's education.

هزینه تحصیل فرزندانشان را پرداخت کرد.

All the expenses fall on me.

همه هزینه‌ها به عهده من است.

reap profits at the expense of others

بهره‌مندی از سود با به خطر انداختن دیگران.

pad a résumé; pad an expense account.

تقلب در رزومه؛ تقلب در حساب هزینه.

It will be a wonderful holiday, no expense spared.

تعطیلات فوق العاده ای خواهد بود، بدون صرف هزینه.

kept expenses on a tight rein.

هزینه‌ها را به دقت کنترل کرد.

spared no expense for the celebration.

برای جشن، هیچ هزینه ای را دریغ نکرد.

a fully expensed company car

یک خودروی شرکت با هزینه کامل.

Never mind the expense!

نگران هزینه نباشید!

We set a limit to the expense of the trip.

ما سقف هزینه سفر را تعیین کردیم.

an improvement that was well worth the expense; a trip with all expenses paid.

بهبود قابل توجهی که ارزش هزینه کردن را داشت؛ سفری با پرداخت تمام هزینه‌ها.

I will pay any expenses incurred.

من هرگونه هزینه متحمل شده را پرداخت خواهم کرد.

all your household expenses will still have to be met.

تمام هزینه‌های منزل شما همچنان باید تامین شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید