externalized

[ایالات متحده]/ɪkˈstɜːnəlaɪzd/
[بریتانیا]/ɪkˈstɜrnəlaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به چیزی شکل خارجی دادن؛ عینی یا ملموس کردن

عبارات و ترکیب‌ها

externalized costs

هزینه‌های خارجی‌سازی‌شده

externalized risks

ریسک‌های خارجی‌سازی‌شده

externalized functions

توابع خارجی‌سازی‌شده

externalized services

خدمات خارجی‌سازی‌شده

externalized solutions

راهکارهای خارجی‌سازی‌شده

externalized processes

فرآیندهای خارجی‌سازی‌شده

externalized labor

نیروی کار خارجی‌سازی‌شده

externalized knowledge

دانش خارجی‌سازی‌شده

externalized assets

دارایی‌های خارجی‌سازی‌شده

externalized strategies

استراتژی‌های خارجی‌سازی‌شده

جملات نمونه

her emotions were externalized through her art.

احساسات او از طریق هنر خود بروز یافتند.

the company's values are externalized in its branding.

ارزش‌های شرکت در برندسازی آن تجلی می‌یابند.

he externalized his thoughts during the discussion.

او در طول بحث، افکار خود را بروز داد.

externalized fears can affect one's mental health.

ترس‌های بیرونی می‌توانند بر سلامت روان تأثیر بگذارند.

she often externalizes her worries to her friends.

او اغلب نگرانی‌های خود را با دوستانش در میان می‌گذارد.

the team externalized their goals for better clarity.

تیم اهداف خود را برای وضوح بیشتر بروز داد.

externalized stress can lead to physical symptoms.

استرس بیرونی می‌تواند منجر به علائم فیزیکی شود.

he externalized his creativity in various projects.

او خلاقیت خود را در پروژه‌های مختلف بروز داد.

externalized communication is vital for teamwork.

ارتباطات بیرونی برای کار گروهی ضروری است.

her ideas were externalized in the presentation.

ایده‌های او در ارائه مطرح شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید