separate

[ایالات متحده]/ˈseprət/
[بریتانیا]/ˈseprət/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. باعث جدا شدن; باعث زندگی جداگانه شدن; باعث جدا بودن
vi. جدا بودن; جدا زندگی کردن; دور بودن
adj. جدا بودن; تنها بودن
n. چاپی که از یک بلوک گرفته شده است; یک تقسیم

عبارات و ترکیب‌ها

separate from

جدای از

separate out

جدای کردن

separate ways

راه های جدا

separate cover

پوشش جداگانه

separate into

جداسازی به

separate system

سیستم جدا

separate application

برنامه جدا

separate legal entity

حقوقی جداگانه

separate unit

واحد جدا

separate entity

نهاد جداگانه

separate property

ویژگی جدا

جملات نمونه

a bathroom and separate WC.

یک حمام و توالت جداگانه.

They sit in separate seats.

آنها روی صندلی‌های جدا نشسته‌اند.

the country's partition into separate states.

تقسیم کشور به ایالت‌های جداگانه

separate sth. into several portions

آن را به بخش‌های مختلف تقسیم کنید.

separate mail by postal zones.

پست جداگانه بر اساس مناطق پستی

They have gone to separate places.

آنها به مکان‌های جداگانه رفته‌اند.

The children sleep in separate beds.

کودکان در تخت‌های جداگانه می‌خوابند.

accommodation to a separate political entity was not possible.

انتقال به یک نهاد سیاسی جداگانه امکان پذیر نبود.

their political aim is a separate Tamil homeland.

هدف سیاسی آنها یک سرزمین مادری تامیل جداگانه است.

this raises two separate issues.

این دو مسئله جداگانه را مطرح می‌کند.

melt the white and plain chocolate in separate bowls.

شکلات سفید و ساده را در کاسه‌های جداگانه آب کنید.

they were separated by the war.

آنها در اثر جنگ از هم جدا شدند.

be far separated locally

به طور محلی بسیار دور از هم باشید.

keep this one separate from the others

این یکی را از بقیه جدا نگه دارید.

نمونه‌های واقعی

Men and women were kept strictly separated.

مردان و زنان به شدت از یکدیگر جدا نگه داشته می‌شدند.

منبع: BBC Ideas Selection (Bilingual)

I'll write here, separate, the separate stories.

من اینجا خواهم نوشت، جداگانه، داستان‌های جداگانه.

منبع: IELTS Speaking Preparation Guide

He spoke seriously to her as they separated.

او در حالی که از هم جدا می‌شدند، با جدیت با او صحبت کرد.

منبع: Tess of the d'Urbervilles (abridged version)

All things that come together must eventually separate.

همه چیزهایی که با هم می‌آیند، در نهایت باید از هم جدا شوند.

منبع: Tales of Imagination and Creativity

Because I can keep the leaves beautifully separated.

زیرا من می‌توانم برگ‌ها را به زیبایی جدا نگه دارم.

منبع: Connection Magazine

Keep the cheese separate from the meat.

پنیر را از گوشت جدا نگه دارید.

منبع: Emma's delicious English

The complicated part was determining how Britain would separate itself.

بخش پیچیده این بود که تعیین کرد چگونه بریتانییا از خود جدا خواهد شد.

منبع: CNN 10 Student English March 2019 Collection

We have separate areas for welding, grinding and sawing.

ما مناطق جداگانه برای جوشکاری، سنگ زنی و برش چوب داریم.

منبع: Longman Office Workers' Daily Professional Technical English

This expression describes how oil and water naturally separate.

این عبارت نحوه جداسازی طبیعی روغن و آب را توصیف می‌کند.

منبع: VOA Special May 2023 Collection

I should know how to separate myself from myself.

من باید بدانم چگونه خودم را از خودم جدا کنم.

منبع: Canadian drama "Saving Hope" Season 1

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید