facetious remark
حرف تند و گزنده
facetious tone
لحن طعنهآمیز
she was too old to cure herself of facetious thoughts.
او دیگر خیلی پیر بود که بتواند خود را از افکار شوخیوار دور کند.
He was so facetious that he turned everything into a joke.
او آنقدر شوخیوار بود که همه چیز را به یک شوخی تبدیل میکرد.
buffoonery, facetious, chaffing, badinage, bantering, quizzical, waggish.
خالبازی، متملقانه، مسخره کردن، شوخی، شیطنت، کنجکاو، شوخ.
She made a facetious remark during the meeting.
او در طول جلسه یک اظهار نظر شوخیوار کرد.
His facetious attitude often gets him in trouble.
حرفهای شوخیوار او اغلب باعث ایجاد مشکل برایش میشود.
I hope you're not being facetious about this important matter.
امیدوارم در مورد این موضوع مهم شوخی نمیکنید.
He couldn't resist making a facetious comment about the situation.
او نتوانست در مورد این وضعیت یک اظهار نظر شوخیوار نکرده باشد.
She has a facetious sense of humor that some people find off-putting.
او یک حس شوخطبعی شوخیوار دارد که برخی افراد آن را آزاردهنده میدانند.
The teacher didn't appreciate the student's facetious answers in class.
معلم از پاسخهای شوخیوار دانشآموز در کلاس خوشش نیامد.
He tried to lighten the mood with a facetious comment, but it fell flat.
او سعی کرد با یک اظهار نظر شوخیوار فضا را تلطیف کند، اما بیاثر بود.
Her facetious tone masked her true feelings about the situation.
لحن شوخیوار او احساسات واقعی او را در مورد این وضعیت پنهان میکرد.
The comedian's facetious remarks had the audience in stitches.
اظهارات شوخیوار کمدین باعث شد مخاطبان از خنده بغل بیایند.
He couldn't resist being facetious even in serious situations.
حتی در شرایط جدی هم نمیتوانست جلوی شوخی کردن خود را بگیرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید