facing difficulties
با مشکل مواجه شدن
facing obstacles
با موانع روبرو شدن
facing the truth
حقایق را پذیرفتن
facing the future
آینده را مواجهه کردن
facing uncertainty
با نااطمینانی روبرو شدن
facing up
مواجهه کردن
facing stone
سنگ روبرو
hard facing
روکش سخت
stone facing
سنگ نمای
a mirror facing backwards.
یک آینه رو به عقب.
We sat in a semicircle facing the teacher.
ما در یک نیمدایره رو به روی معلم نشستیم.
the parliamentary arithmetic facing the government.
هوش محاسباتی پارلمانی که دولت با آن روبرو است.
he chose a seat facing the door.
او صندلی رو به روی در را انتخاب کرد.
a brick wall with a facing of concrete
یک دیوار آجری با نمای بتنی
He sat facing the door.
او رو به روی در نشست.
Facing the trouble he is patient.
در مواجهه با مشکل صبور است.
thirty staff are facing the axe at the Royal Infirmary.
سی کارمند در بیمارستان رویال با تبر روبرو هستند.
many companies were facing bankruptcy.
شرکتهای زیادی در آستانه ورشکستگی بودند.
people are facing a shortage of basics like flour.
مردم با کمبود مواد غذایی اساسی مانند آرد مواجه هستند.
the advance created an eastward-facing bulge in the line.
پیشروی باعث ایجاد یک برآمدگی به سمت شرق در خط شد.
you're facing the situation with a closed mind.
شما با ذهن بسته با این وضعیت روبرو هستید.
view one full page or two facing pages.
یک صفحه کامل یا دو صفحه رو به رو را ببینید.
unemployed and facing an insecure future.
بیکار و در آستانه آیندهای ناامن.
the organizers are facing prosecution for noise nuisance.
سازمان دهندگان به دلیل مزاحمت صوتی با پیگرد قانونی مواجه هستند.
they are facing an expected $10 billion shortfall in revenue.
آنها با کمبود پیش بینی شده 10 میلیارد دلاری در درآمد مواجه هستند.
displayed grit and backbone in facing adversity.
در مواجهه با سختیها، شجاعت و پشتکار نشان داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید