fade

[ایالات متحده]/feɪd/
[بریتانیا]/feɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. (برای ایجاد چیزی) محو شدن، (برای ایجاد چیزی) ضعیف شدن، (برای ایجاد چیزی) پژمرده شدن
vi. به تدریج ناپدید شدن

عبارات و ترکیب‌ها

fade away

محو شدن

fade out

محو شدن

fade to black

محو شدن در سیاهی

fade in

محو شدن تدریجی

fade to white

محو شدن در سفیدی

fade from

محو شدن از

fade into

محو شدن به درون

جملات نمونه

Will the colour in this material fade?

آیا رنگ این ماده کمرنگ خواهد شد؟

the music faded in discord.

موسیقی با ناهنجاری محو شد.

the noise faded away .

صدای آن محو شد.

she faded near the finish.

او نزدیک خط پایان محو شد.

the signal faded away.

سیگنال محو شد.

his name will fade into oblivion.

نام او به فراموشی خواهد رفت.

a faded purple T-shirt.

یک تی‌شرت بنفش رنگ‌باخته.

The music faded away.

موسیقی محو شد.

These sunproof curtains will not fade .

این پرده‌های ضد آفتاب رنگ نخواهند داد.

The noise gradually faded away.

صدای آن به تدریج محو شد.

The coastline faded into darkness.

خط ساحلی در تاریکی محو شد.

youthful energy that had faded over the years.

انرژی جوانی که در طول سال‌ها محو شده بود.

Time has faded her beauty.

زمان زیبایی او را محو کرده است.

he was dressed in faded black cords.

او با شلوارهای مشکی رنگ‌باخته لباس پوشیده بود.

he had to fade the ball around a light pole.

او مجبور بود توپ را دور یک تیر چراغ عبور دهد.

Lovejoy faded him for twenty-five cents.

لاو جوی او را به قیمت بیست و پنج سنت محو کرد.

a fade to black would bring the sequence to a close.

یک محو به سیاه باعث پایان دنباله خواهد شد.

نمونه‌های واقعی

Flowers fade.The fruits of summer fade.

گل‌ها پژمرده می‌شوند. میوه‌های تابستان نیز پژمرده می‌شوند.

منبع: Listening to Movies to Learn English Selected

But it wasn't long before I faded.

اما مدت زیادی طول نکشید تا من محو شوم.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

Traditional Kiribati recipes are increasingly fading from memory.

دستورالعمل‌های سنتی کیریباتی به طور فزاینده‌ای از حافظه محو می‌شوند.

منبع: Environment and Science

The memory of their friendship was slowly fading.

خاطره دوستی آنها به آرامی محو می‌شد.

منبع: Frozen (audiobook)

The rosy picture might be fading from view.

تصویر صورتی ممکن است از دید محو شود.

منبع: Financial Times

We want to tell them that beauty fades.

ما می‌خواهیم به آنها بگوییم که زیبایی محو می‌شود.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 3

Only the rosy cheeks have faded.

فقط گونه‌های صورتی محو شده‌اند.

منبع: Selected Literary Poems

First, die away. This means to fade away, to fade to nothing.

ابتدا، از بین بروید. این به معنای محو شدن، محو شدن تا هیچ است.

منبع: Rachel's Classroom on Phrasal Verbs

Hopes of finding survivors have been fading for days.

امید یافتن بازماندگان برای روزها در حال محو شدن بوده است.

منبع: BBC Listening Compilation October 2015

One day, her flowers were all faded away.

یک روز، همه گل‌هایش پژمرده شدند.

منبع: 101 Children's English Stories

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید