fade away
محو شدن
fade out
محو شدن
fade to black
محو شدن در سیاهی
fade in
محو شدن تدریجی
fade to white
محو شدن در سفیدی
fade from
محو شدن از
fade into
محو شدن به درون
Will the colour in this material fade?
آیا رنگ این ماده کمرنگ خواهد شد؟
the music faded in discord.
موسیقی با ناهنجاری محو شد.
the noise faded away .
صدای آن محو شد.
she faded near the finish.
او نزدیک خط پایان محو شد.
the signal faded away.
سیگنال محو شد.
his name will fade into oblivion.
نام او به فراموشی خواهد رفت.
a faded purple T-shirt.
یک تیشرت بنفش رنگباخته.
The music faded away.
موسیقی محو شد.
These sunproof curtains will not fade .
این پردههای ضد آفتاب رنگ نخواهند داد.
The noise gradually faded away.
صدای آن به تدریج محو شد.
The coastline faded into darkness.
خط ساحلی در تاریکی محو شد.
youthful energy that had faded over the years.
انرژی جوانی که در طول سالها محو شده بود.
Time has faded her beauty.
زمان زیبایی او را محو کرده است.
he was dressed in faded black cords.
او با شلوارهای مشکی رنگباخته لباس پوشیده بود.
he had to fade the ball around a light pole.
او مجبور بود توپ را دور یک تیر چراغ عبور دهد.
Lovejoy faded him for twenty-five cents.
لاو جوی او را به قیمت بیست و پنج سنت محو کرد.
a fade to black would bring the sequence to a close.
یک محو به سیاه باعث پایان دنباله خواهد شد.
Flowers fade.The fruits of summer fade.
گلها پژمرده میشوند. میوههای تابستان نیز پژمرده میشوند.
منبع: Listening to Movies to Learn English SelectedBut it wasn't long before I faded.
اما مدت زیادی طول نکشید تا من محو شوم.
منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual SelectionTraditional Kiribati recipes are increasingly fading from memory.
دستورالعملهای سنتی کیریباتی به طور فزایندهای از حافظه محو میشوند.
منبع: Environment and ScienceThe memory of their friendship was slowly fading.
خاطره دوستی آنها به آرامی محو میشد.
منبع: Frozen (audiobook)The rosy picture might be fading from view.
تصویر صورتی ممکن است از دید محو شود.
منبع: Financial TimesWe want to tell them that beauty fades.
ما میخواهیم به آنها بگوییم که زیبایی محو میشود.
منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 3Only the rosy cheeks have faded.
فقط گونههای صورتی محو شدهاند.
منبع: Selected Literary PoemsFirst, die away. This means to fade away, to fade to nothing.
ابتدا، از بین بروید. این به معنای محو شدن، محو شدن تا هیچ است.
منبع: Rachel's Classroom on Phrasal VerbsHopes of finding survivors have been fading for days.
امید یافتن بازماندگان برای روزها در حال محو شدن بوده است.
منبع: BBC Listening Compilation October 2015One day, her flowers were all faded away.
یک روز، همه گلهایش پژمرده شدند.
منبع: 101 Children's English Storiesلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید