fallaciously argued
استدلال گمراه کننده
fallaciously claimed
ادعای گمراه کننده
fallaciously reasoned
استدلال گمراه کننده
fallaciously presented
ارائه گمراه کننده
fallaciously justified
توجیه گمراه کننده
fallaciously interpreted
تفسیر گمراه کننده
fallaciously concluded
نتیجه گیری گمراه کننده
fallaciously derived
مشتق گمراه کننده
fallaciously assumed
فرض گمراه کننده
fallaciously stated
بیان گمراه کننده
he argued fallaciously about the benefits of the new policy.
او به طور مغالطه آمیز در مورد مزایای سیاست جدید استدلال کرد.
she fallaciously claimed that all scientists agree with her theory.
او به طور مغالطه آمیز ادعا کرد که همه دانشمندان با نظریه او موافق هستند.
the report was criticized for fallaciously linking the two events.
گزارش به دلیل ارتباط دادن به طور مغالطه آمیز دو رویداد مورد انتقاد قرار گرفت.
his fallaciously presented argument misled the audience.
استدلال او که به طور مغالطه آمیز ارائه شده بود، مخاطبان را گمراه کرد.
they fallaciously assumed that higher prices always mean better quality.
آنها به طور مغالطه آمیز فرض کردند که قیمت های بالاتر همیشه به معنای کیفیت بهتر است.
the politician fallaciously suggested that crime rates would drop.
سیاستمدار به طور مغالطه آمیز پیشنهاد کرد که نرخ جرم و جنایت کاهش خواهد یافت.
fallaciously reasoning can lead to poor decision-making.
استدلال مغالطه آمیز می تواند منجر به تصمیم گیری ضعیف شود.
she was fallaciously convinced that her method was foolproof.
او به طور مغالطه آمیز متقاعد شده بود که روش او ضد اشتباه است.
his fallaciously drawn conclusions were quickly debunked.
نتیجه گیری های او که به طور مغالطه آمیز به دست آمده بود، به سرعت رد شدند.
fallaciously attributing blame can damage relationships.
نسبت دادن به طور مغالطه آمیز تقصیر می تواند به روابط آسیب برساند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید