falsely

[ایالات متحده]/'fɔ:lsli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. نادرست; ریاکارانه; غیرواقعی.

عبارات و ترکیب‌ها

falsely accused

متهم به دروغ

falsely claimed

ادعای نادرست

falsely convicted

به‌طور نادرست محکوم شده

falsely represented

به‌طور نادرست ارائه شده

جملات نمونه

The book is falsely fathered on Homer.

کتاب به اشتباه به هومر نسبت داده شده است.

He was falsely charged with robbery.

او به دروغ به سرقت متهم شد.

The company had falsely claimed that its products were biodegradable.

شرکت به دروغ ادعا کرده بود که محصولات آن قابل تجزیه زیستی هستند.

The only time I had a brush with the law was when I was falsely accused of taking away a car without the owner's consent.

تنها زمانی که با قانون برخورد کردم، زمانی بود که به دروغ به دزدی ماشین بدون رضایت صاحب آن متهم شدم.

accused falsely of a crime

به دروغ به ارتکاب جرم متهم شد.

accused falsely of stealing

به دروغ به سرقت متهم شد.

accused falsely of cheating

به دروغ به تقلب متهم شد.

accused falsely of lying

به دروغ به دروغگویی متهم شد.

accused falsely of misconduct

به دروغ به سوء رفتار متهم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید