falsely accused
متهم به دروغ
falsely claimed
ادعای نادرست
falsely convicted
بهطور نادرست محکوم شده
falsely represented
بهطور نادرست ارائه شده
The book is falsely fathered on Homer.
کتاب به اشتباه به هومر نسبت داده شده است.
He was falsely charged with robbery.
او به دروغ به سرقت متهم شد.
The company had falsely claimed that its products were biodegradable.
شرکت به دروغ ادعا کرده بود که محصولات آن قابل تجزیه زیستی هستند.
The only time I had a brush with the law was when I was falsely accused of taking away a car without the owner's consent.
تنها زمانی که با قانون برخورد کردم، زمانی بود که به دروغ به دزدی ماشین بدون رضایت صاحب آن متهم شدم.
accused falsely of a crime
به دروغ به ارتکاب جرم متهم شد.
accused falsely of stealing
به دروغ به سرقت متهم شد.
accused falsely of cheating
به دروغ به تقلب متهم شد.
accused falsely of lying
به دروغ به دروغگویی متهم شد.
accused falsely of misconduct
به دروغ به سوء رفتار متهم شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید