speak in a faltering voice
صحبت کردن با صدای لرزان
4 Your words have upheld the stumbler; you have strengthened his faltering knees.
4 کلمات شما کسی که سر میخورد را حفظ کرده است؛ شما زانوهای لرزان او را تقویت کردهاید.
Her faltering voice betrayed her nervousness.
صدای لرزان او، عصبی بودنش را نشان داد.
The team's faltering performance raised concerns among the fans.
عملکرد ضعیف تیم باعث نگرانی در میان طرفداران شد.
His faltering steps indicated his exhaustion.
گامهای لرزان او نشاندهنده خستگیاش بود.
The company's faltering sales led to layoffs.
کاهش فروش شرکت منجر به تعدیل نیرو شد.
Despite his faltering health, he continued to work tirelessly.
با وجود سلامتی رو به وخامت او، او به کار خود به طور خستگیناپذیر ادامه داد.
The economy showed signs of faltering growth.
اقتصاد نشانههای رشد رو به ضعف را نشان داد.
The student's faltering grades improved with extra tutoring.
نمرات پایین دانشآموز با کلاسهای اضافی بهتر شدند.
The team's faltering defense cost them the game.
دفاع ضعیف تیم باعث شکست آنها شد.
His faltering confidence hindered his ability to speak in public.
اعتماد به نفس لرزان او توانایی او را برای صحبت کردن در جمع محدود کرد.
The project's progress has been faltering due to lack of funding.
پیشرفت پروژه به دلیل کمبود بودجه دچار مشکل شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید