uncertain about
نگران
in no uncertain terms
بدون هیچ ابهامی
a person of uncertain character
شخصی با مشخصات نامطمئن
I was uncertain how to proceed.
من مطمئن نبودم چگونه ادامه دهم.
an uncertain recollection of the sequence of events.
یادآوری نامطمئن از ترتیب وقایع.
They are uncertain about what to do next.
آنها در مورد اینکه بعد چه کار باید بکنند مطمئن نیستند.
the boy's voice had an uncertain crack in it.
صدای پسر کمی نامطمئن بود.
a lady of uncertain age
زنی با سن نامعلوم
The police are still uncertain of the murderer's identity.
هنوز هم پلیس از هویت قاتل مطمئن نیست.
I am uncertain what to do.
من نمیدانم چه کنم.
They maintained an uncertain attitude.
آنها یک نگرش نامطمئن حفظ کردند.
she had to contend with his uncertain temper.
او باید با اخلاق متغیر او مقابله می کرد.
he led a roguish and uncertain existence.
او زندگی پر فراس و نشوسته و مرموزی داشت.
domestic changes of great if uncertain consequences.
تغییرات داخلی با عواقب بزرگ، اگرچه نامطمئن.
I told them in no uncertain terms to buzz off.
به آنها به طور قاطع گفتم که بروند.
I told him in no uncertain terms what I thought of his behaviour.
به او به طور قاطع گفتم که در مورد رفتارش چه فکر می کنم.
at times the tuning is uncertain, and the solos often lack conviction.
گاهی اوقات کوک نامطمئن است و اجراها اغلب فاقد اطمینان هستند.
she has already refused me, in no uncertain terms.
او قبلاً به من به طور قاطع پاسخ منفی داده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید