farce

[ایالات متحده]/fɑːs/
[بریتانیا]/fɑːrs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمدی که هدف آن سرگرم کردن تماشاگران از طریق وضعیت‌های اغراق‌آمیز و پیچش‌های طنزآمیز است.

جملات نمونه

The election was a farce, for it was fixed.

انتخابات یک مضحکه بود، زیرا دستکاری شده بود.

a mock-heroic farce that burlesques the affectations of Restoration heroic drama.

یک مسخرۀ قهرمانانه تقلبی که تقلیدهای نمایشنامه قهرمانانه بازسازی را به سخره می‌گیرد.

Irma La Douce is a musical based on the farce mechanism.

ایما لا دوس، یک موزیکال بر اساس مکانیسم سیرک است.

He farced his novel with anecdotes.

او رمان خود را با داستان‌های نقل شده پر کرد.

The trials were a mere farce since no judges were present at all.

محاکمه‌ها صرفاً یک مضحکه بودند زیرا اصلاً قاضی‌ای حضور نداشت.

It was like a Whitehall farce the way I was sent from department to department and everyone said it was someone else’s job to help me.

این مثل یک مضحکه در وایت‌هال بود، به این دلیل که من از اداره به اداره فرستاده می‌شدم و همه می‌گفتند که کمک به من وظیفه دیگری است.

The debate degenerated into farce when opposing speakers started shouting at each other.

بحث به مضحکه تبدیل شد زمانی که سخنرانان مخالف شروع به فریاد زدن به یکدیگر کردند.

An annual freshman icebreaker called "Dickerella," in which women and men pair off for trips to a local burger Joint named Dick’s, has become a farce.

یک برنامه سالانه برای آشنایی دانشجویان سال اولی به نام "Dickerella"، که در آن زنان و مردان برای سفر به یک فست فود محلی به نام Dick's جفت می شوند، به یک مضحکه تبدیل شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید