beyond my fathom
فراتر از فهم من
fathom the depth
عمق را دریاب
difficult to fathom
دشوار برای درک
unfathomable mystery
معمای غیر قابل درک
fathom the meaning
معنا را دریاب
It's hard to fathom the depth of the ocean.
درک عمق اقیانوس بسیار دشوار است.
I can't fathom why she would do such a thing.
نمیدانم چرا او چنین کاری انجام داده است.
He couldn't fathom the complexity of the problem.
او نمی توانست پیچیدگی مشکل را درک کند.
She couldn't fathom the reason behind his sudden departure.
او نمی توانست دلیل ناگهان رفتن او را درک کند.
I can't fathom how he managed to solve the puzzle so quickly.
نمیدانم چگونه او توانست آن معما را آنقدر سریع حل کند.
The true extent of the damage is difficult to fathom.
دامنه واقعی خسارت را درک کردن دشوار است.
She couldn't fathom the meaning of his cryptic message.
او نمی توانست معنای پیام رمزآلودی او را درک کند.
It's beyond my ability to fathom such a complex theory.
چنین نظری پیچیده را درک کردن از توان من خارج است.
He couldn't fathom why she was so upset about the situation.
او نمی توانست بفهمد چرا او در مورد این وضعیت آنقدر ناراحت است.
The mystery was too deep for him to fathom.
این راز برای او خیلی عمیق بود تا بتواند آن را درک کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید