feigning interest
ظاهر سازی علاقه
feigning innocence
ظاهر سازی معصومیت
feigning surprise
ظاهر سازی تعجب
feigning illness
ظاهر سازی بیماری
feigning ignorance
ظاهر سازی نادانی
feigning happiness
ظاهر سازی خوشحالی
feigning confidence
ظاهر سازی اعتماد به نفس
feigning enthusiasm
ظاهر سازی اشتیاق
feigning fatigue
ظاهر سازی خستگی
feigning knowledge
ظاهر سازی آگاهی
she was feigning interest in the conversation.
او ظاهراً علاقه مند به صحبت بود.
he was feigning a smile to hide his disappointment.
او برای پنهان کردن ناامیدی خود لبخند میزد.
the child was feigning illness to skip school.
کودک برای فرار از مدرسه، خود را بیمار نشان میداد.
they were feigning friendship to gain trust.
آنها برای جلب اعتماد، دوستی میکردند.
she caught him feigning surprise at the party.
او دید که او در مهمانی با تعجب ظاهر میشود.
he was feigning confidence during the interview.
او در طول مصاحبه اعتماد به نفس خود را نشان میداد.
she was feigning ignorance about the situation.
او درباره وضعیت، بیاعتمادی خود را نشان میداد.
the actor was feigning emotions for the role.
بازیگر برای نقش، احساسات خود را نشان میداد.
he was feigning fatigue to avoid the workout.
او برای اجتناب از تمرین، خستگی خود را نشان میداد.
they were feigning enthusiasm to please their boss.
آنها برای خشنود کردن رئیس خود، شور و شوق خود را نشان میدادند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید