feigning

[ایالات متحده]/ˈfeɪnɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfeɪnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تظاهر کردن یا ظاهر نادرست دادن؛ اختراع یک عذر یا دلیل نادرست

عبارات و ترکیب‌ها

feigning interest

ظاهر سازی علاقه

feigning innocence

ظاهر سازی معصومیت

feigning surprise

ظاهر سازی تعجب

feigning illness

ظاهر سازی بیماری

feigning ignorance

ظاهر سازی نادانی

feigning happiness

ظاهر سازی خوشحالی

feigning confidence

ظاهر سازی اعتماد به نفس

feigning enthusiasm

ظاهر سازی اشتیاق

feigning fatigue

ظاهر سازی خستگی

feigning knowledge

ظاهر سازی آگاهی

جملات نمونه

she was feigning interest in the conversation.

او ظاهراً علاقه مند به صحبت بود.

he was feigning a smile to hide his disappointment.

او برای پنهان کردن ناامیدی خود لبخند می‌زد.

the child was feigning illness to skip school.

کودک برای فرار از مدرسه، خود را بیمار نشان می‌داد.

they were feigning friendship to gain trust.

آنها برای جلب اعتماد، دوستی می‌کردند.

she caught him feigning surprise at the party.

او دید که او در مهمانی با تعجب ظاهر می‌شود.

he was feigning confidence during the interview.

او در طول مصاحبه اعتماد به نفس خود را نشان می‌داد.

she was feigning ignorance about the situation.

او درباره وضعیت، بی‌اعتمادی خود را نشان می‌داد.

the actor was feigning emotions for the role.

بازیگر برای نقش، احساسات خود را نشان می‌داد.

he was feigning fatigue to avoid the workout.

او برای اجتناب از تمرین، خستگی خود را نشان می‌داد.

they were feigning enthusiasm to please their boss.

آنها برای خشنود کردن رئیس خود، شور و شوق خود را نشان می‌دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید