feminizes the mind
ذهن را زنانه میکند
feminizes the body
بدن را زنانه میکند
feminizes the culture
فرهنگ را زنانه میکند
feminizes gender roles
نقشهای جنسیتی را زنانه میکند
feminizes the narrative
روایت را زنانه میکند
feminizes traditional norms
هنجارهای سنتی را زنانه میکند
feminizes social expectations
انتظارات اجتماعی را زنانه میکند
feminizes the workplace
محیط کار را زنانه میکند
feminizes relationships
روابط را زنانه میکند
feminizes public discourse
گفتمان عمومی را زنانه میکند
art often feminizes the subject to evoke empathy.
هنر اغلب سوژه را زنانه میکند تا همدلی را برانگیزد.
the film feminizes the main character to challenge stereotypes.
فیلم شخصیت اصلی را زنانه میکند تا کلیشهها را به چالش بکشد.
fashion trends sometimes feminize traditionally masculine styles.
ترندهای مد گاهی اوقات سبکهای مردانه را زنانه میکنند.
literature can feminize historical figures to highlight their struggles.
ادبیات میتواند شخصیتهای تاریخی را زنانه کند تا بر مبارزات آنها تأکید کند.
the marketing campaign feminizes the product to attract a wider audience.
کمپین بازاریابی محصول را زنانه میکند تا مخاطبان گستردهتری را جذب کند.
some cultures feminize certain professions, associating them with nurturing.
برخی از فرهنگها مشاغل خاص را زنانه میکنند و آنها را با مراقبت مرتبط میدانند.
she believes that media often feminizes emotions in storytelling.
او معتقد است که رسانهها اغلب احساسات را در داستانسرایی زنانه میکند.
critics argue that the novel feminizes its themes to appeal to women.
منتقدان استدلال میکنند که رمان مضامین خود را زنانه میکند تا مورد توجه زنان قرار گیرد.
in art, the artist feminizes nature to express vulnerability.
در هنر، هنرمند طبیعت را زنانه میکند تا آسیبپذیری را بیان کند.
the study shows how advertising often feminizes household roles.
این مطالعه نشان میدهد که تبلیغات چگونه اغلب نقشهای خانه را زنانه میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید