fickleness

[ایالات متحده]/ˈfɪklnəs/
[بریتانیا]/ˈfɪklnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوسان، عدم سازگاری

جملات نمونه

I enjoy my simple life.I enjoy drawing lover's hand to walk in clear and sweet air, roadside flowers and grasses smiling to us, without noise and fickleness at bar and corroboree/KTV.

من از زندگی ساده‌ام لذت می‌برم. من از کشیدن دست معشوقه برای قدم زدن در هوای زلال و مطبوع، گل‌ها و علف‌های کنار جاده که به ما لبخند می‌زنند، بدون سر و صدا و بی‌ثباتی در بار و همایش/KTV لذت می‌برم.

She was known for her fickleness in relationships.

او به خاطر بی‌ثباتی‌اش در روابط شناخته می‌شد.

His fickleness in decision-making often led to confusion.

بی‌ثباتی او در تصمیم‌گیری اغلب منجر به سردرگمی می‌شد.

Fickleness can be a hindrance to building trust.

بی‌ثباتی می‌تواند مانعی برای ایجاد اعتماد باشد.

Her fickleness in choosing a career path made it hard for her to succeed.

بی‌ثباتی او در انتخاب مسیر شغلی باعث شد که موفقیت برایش دشوار باشد.

The fickleness of the weather made planning outdoor activities difficult.

بی‌ثباتی هوا برنامه‌ریزی فعالیت‌های فضای باز را دشوار کرد.

Fickleness is not a desirable trait in a business partner.

بی‌ثباتی یک ویژگی مطلوب در یک شریک تجاری نیست.

His fickleness in tastes made it hard for him to stick to a diet.

بی‌ثباتی او در سلیقه‌ها باعث شد که برایش پایبند ماندن به یک رژیم غذایی دشوار باشد.

The fickleness of fashion trends can be frustrating for designers.

بی‌ثباتی روند مد می‌تواند برای طراحان ناامیدکننده باشد.

Fickleness in political alliances can lead to instability in government.

بی‌ثباتی در اتحادهای سیاسی می‌تواند منجر به بی‌ثباتی در دولت شود.

Her fickleness in friendships made it hard for her to maintain long-term relationships.

بی‌ثباتی او در دوستی‌ها باعث شد که حفظ روابط طولانی مدت برایش دشوار باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید