fir

[ایالات متحده]/fɜː/
[بریتانیا]/fɝ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی درخت سوزنی برگ
abbr. بررسی نصب تسهیلات

عبارات و ترکیب‌ها

fir tree

درخت کاج

fir wood

چوب کاج

fir forest

جنگل کاج

fir cone

کِنده‌ی کاج

fir bark

کُنده‌ی درخت کاج

douglas fir

کاج دوگلاس

balsam fir

کاج بلسم

جملات نمونه

fired questions at the senator.

پرسش‌های تند به سمت سناتور پرتاب کرد.

they fired off a few rounds.

آنها چند دور شلیک کردند.

I fired the straw.

من ساقه را شلیک کردم.

India fired my imagination.

هند، تخیل مرا برانگیخت.

the deliberate firing of 600 oil wells.

آتش‌زدن عمدی 600 حلقه چاه نفت.

the recent firing of the head of the department.

برکناری اخیر رئیس بخش.

fired and hit the target.

شلیک کرد و هدف را زد.

they fired in the general direction of the enemy.

آنها به طور کلی به سمت دشمن شلیک کردند.

extinguishment of oil fires by agitation

خاموش کردن آتش‌سوزی ناشی از نفت با هم زدن

fired point-blank at the intruder.

در فاصله‌ی نزدیک به سمت متجاوز شلیک کرد.

That tree is actually a fir, not a pine.

آن درخت در واقع یک درخت کاج است، نه یک صنوبر.

A rocket was fired at the moon.

یک موشک به سمت ماه شلیک شد.

The desperate bandit's firing at the police!

سارقان مسلح به شدت به سمت پلیس شلیک می کردند!

The soldiers fired the cannon.

سربازان توپ را شلیک کردند.

They are firing upon the enemy works.

آنها در حال شلیک به استحکامات دشمن هستند.

The box is made out of China fir wood.

جعبه از چوب درخت کاج چینی ساخته شده است.

was fired on the spot for insolence;

به دلیل بی‌احترامی، بلافاصله اخراج شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید