fixedness

[ایالات متحده]/ˈfɪksɪdnəs/
[بریتانیا]/ˈfɪksɪdnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت ثابت یا پایدار بودن؛ حالت عدم تغییر یا ثابت بودن

عبارات و ترکیب‌ها

fixedness of thought

ثبات در فکر

fixedness in beliefs

ثبات در باورها

fixedness of purpose

ثبات در هدف

fixedness of mind

ثبات ذهن

fixedness of vision

ثبات در دیدگاه

fixedness in ideas

ثبات در ایده‌ها

fixedness of form

ثبات در شکل

fixedness in habits

ثبات در عادت‌ها

fixedness of identity

ثبات در هویت

fixedness in strategy

ثبات در استراتژی

جملات نمونه

his fixedness on the task at hand impressed everyone.

تثبیت او روی وظیفه پیش رو همه را تحت تاثیر قرار داد.

the fixedness of her beliefs made it hard for her to accept new ideas.

تثبیت باورهای او باعث می‌شد پذیرش ایده‌های جدید برایش دشوار باشد.

fixedness in thought can hinder personal growth.

تثبیت در فکر کردن می‌تواند رشد شخصی را مختل کند.

he exhibited a fixedness that was both admirable and concerning.

او تثبتی از خود نشان داد که هم قابل تحسین و هم نگران‌کننده بود.

the artist's fixedness on perfection often delayed her projects.

تثبیت هنرمند روی کمال اغلب پروژه‌هایش را به تعویق می‌انداخت.

her fixedness in routines provided her with a sense of stability.

تثبیت او در روال‌ها به او حسی از ثبات بخشید.

they admired his fixedness in pursuing his dreams despite challenges.

آنها به خاطر تعقیب رویاهایش با وجود چالش‌ها، به تثبیت او احترام گذاشتند.

the fixedness of the rules left little room for creativity.

تثبیت قوانین، فضای کمی برای خلاقیت باقی گذاشت.

her fixedness on the past prevented her from moving forward.

تثبیت او روی گذشته مانع از پیشروی او شد.

the fixedness of his gaze revealed his deep concentration.

تثبیت نگاه او، تمرکز عمیق او را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید