immobility

[ایالات متحده]/i,məu'biləti/
[بریتانیا]/ˌɪmoˈbɪlətɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ثبات، سکون

جملات نمونه

immobility of a joint

بی حرکتی مفصل

The patient's immobility was a result of a severe injury.

بی حرکتی بیمار نتیجه یک آسیب جدی بود.

Prolonged immobility can lead to muscle atrophy.

بی حرکتی طولانی مدت می تواند منجر به تحلیل عضلانی شود.

The immobility of the traffic was frustrating for commuters.

بی حرکتی ترافیک برای مسافران خسته کننده بود.

She felt a sense of immobility when faced with making a decision.

وقتی با تصمیم گیری مواجه شد، احساس ناتوانی کرد.

The immobility of the machinery caused a delay in production.

بی حرکتی ماشین آلات باعث تاخیر در تولید شد.

The immobility of the negotiations was concerning for both parties.

بی حرکتی مذاکرات برای هر دو طرف نگران کننده بود.

The immobility of the cat indicated it was on high alert.

بی حرکتی گربه نشان می داد که در حالت هوشیاری بالا قرار دارد.

The immobility of the deer allowed us to observe it closely.

بی حرکتی گوزن به ما اجازه داد آن را از نزدیک مشاهده کنیم.

The immobility of the child during the game of hide and seek was impressive.

بی حرکتی کودک در طول بازی قایم موش تحسین برانگیز بود.

Sudden immobility in the robot signaled a malfunction.

بی حرکتی ناگهانی در ربات نشان دهنده یک نقص بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید