flashy

[ایالات متحده]/'flæʃɪ/
[بریتانیا]/ˈflæʃi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. درخشان; به سرعت اتفاق افتادن; جلب توجه کننده; به راحتی تحریک پذیر.

جملات نمونه

he always had a flashy car.

او همیشه یک ماشین پر زرق و برق داشت.

slick black hair, flashy clothes and a New York line of patter.

موهای مشکی براق، لباس‌های پر زرق و برق و یک لحن نیویورکی.

She always wears flashy jewelry to parties.

او همیشه جواهرات پر زرق و برق به مهمانی‌ها می‌پوشد.

The car had a flashy paint job.

ماشین یک رنگ پر زرق و برق داشت.

His flashy outfit caught everyone's attention.

لباس پر زرق و برق او توجه همه را جلب کرد.

The flashy advertisement was hard to miss.

تبلیغ پر زرق و برق به سختی قابل چشم پوشی نبود.

He drives a flashy sports car.

او یک ماشین ورزشی پر زرق و برق می‌راند.

She prefers simple and elegant designs over flashy ones.

او طرح‌های ساده و ظریف را به طرح‌های پر زرق و برق ترجیح می‌دهد.

The flashy lights of the city at night are mesmerizing.

چراغ‌های پر زرق و برق شهر در شب مسحور کننده هستند.

The singer's flashy performance wowed the audience.

اجای پر زرق و برق خواننده باعث حیرت تماشاچیان شد.

The restaurant's flashy decor adds to its charm.

دکوراسیون پر زرق و برق رستوران به جذابیت آن می‌افزاید.

She received a flashy award for her outstanding achievements.

او برای دستاوردهای برجسته‌اش یک جایزه پر زرق و برق دریافت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید