fooling

[ایالات متحده]/ˈfuːlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfuːlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل وادار کردن کسی به باور چیزی که حقیقت ندارد؛ شوخی
v. شکل حال استمراری فریب دادن؛ فریب دادن یا حقه زدن

عبارات و ترکیب‌ها

fooling around

مزاح کردن

fooling yourself

خودفریبی

fooling me

من را گول کردن

fooling others

دیگران را گول کردن

fooling the system

سیستم را گول کردن

fooling the public

عموم مردم را گول کردن

fooling fate

سرنوشت را گول کردن

fooling with fire

بازی با آتش

جملات نمونه

he was fooling around instead of studying for his exams.

او به جای درس خواندن برای امتحانش سرگرم بازی و شوخی بود.

stop fooling yourself; you know the truth.

خودت رو گول نزن؛ تو می دونی حقیقت رو.

she caught him fooling with her best friend.

او متوجه شد که او با بهترین دوستش سرگرم بازی و شوخی است.

don't go fooling others with your lies.

با دروغ هات دیگران را گول نینداز.

he was just fooling when he said he could run a marathon.

او فقط شوخی می کرد وقتی گفت که می تواند یک ماراتن بدود.

they were fooling around at the party all night.

آنها تمام شب در مهمانی سرگرم بازی و شوخی بودند.

fooling around is not the way to solve serious problems.

بازی و شوخی کردن راه حل مشکلات جدی نیست.

she realized he was fooling her with sweet talk.

او متوجه شد که او با حرف های شیرین او را گول می کند.

he enjoys fooling with gadgets and electronics.

او از بازی کردن با وسایل و الکترونیک لذت می برد.

fooling around with your health can have serious consequences.

بازی کردن با سلامتی خود می تواند عواقب جدی داشته باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید