formals

[ایالات متحده]/ˈfɔːməlz/
[بریتانیا]/ˈfɔrməlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رویدادها یا مناسبت‌های رسمی؛ لباس یا پوشاک رسمی؛ آموزش یا تربیت رسمی

عبارات و ترکیب‌ها

formal attire

لباس رسمی

formal events

مناسبات رسمی

formal invitations

دعوت‌های رسمی

formal dress

لباس مجلسی

formal occasions

مناسبت‌های رسمی

formal meetings

جلسات رسمی

formal language

زبان رسمی

formal announcements

اعلامیه‌های رسمی

formal greetings

احوالپرسی‌های رسمی

formal procedures

روش‌های رسمی

جملات نمونه

she wore her formals to the wedding.

او لباس‌های رسمی‌اش را به عروسی پوشید.

he always feels confident in his formals.

او همیشه در لباس‌های رسمی خود احساس اعتماد به نفس می‌کند.

it's important to dress in formals for the interview.

برای مصاحبه، پوشیدن لباس‌های رسمی مهم است.

they decided to host a formal dinner party.

آنها تصمیم گرفتند یک مهمانی شام رسمی برگزار کنند.

she bought a new pair of formals for the occasion.

او یک جفت لباس رسمی جدید برای این مناسبت خرید.

formals are required for the gala event.

لباس‌های رسمی برای رویداد گالا مورد نیاز است.

he prefers wearing formals over casual attire.

او ترجیح می‌دهد لباس‌های رسمی را به لباس‌های غیررسمی بپوشد.

her formals were tailored perfectly for her figure.

لباس‌های رسمی او به طور کامل برای اندامش طراحی شده بود.

they discussed the dress code for the formals.

آنها در مورد قوانین لباس برای لباس‌های رسمی بحث کردند.

formals can make a strong impression at meetings.

لباس‌های رسمی می‌توانند تأثیر قوی‌ای در جلسات بگذارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید