students frantically revising for exams.
دانشجویان به شدت و با عجله برای امتحانات مرور میکنند.
She bid frantically for the old chair.
او به شدت برای صندلی قدیمی پیشنهاد داد.
he searched his memory frantically for an answer.
او با عجله و به شدت در حافظهاش به دنبال پاسخ میگشت.
the organizers scrambled frantically to rejig schedules.
سازماندهندگان به شدت و با عجله برای تغییر برنامه ها دست و پا زدند.
I shook my head frantically from side to side.
من با عجله و به شدت سر خود را به چپ و راست تکان دادم.
He dashed frantically across the road.
او با عجله و به شدت از جاده عبور کرد.
they were shouting and gesticulating frantically at drivers who did not slow down.
آنها با فریاد و اشاره به شدت به رانندگانی که سرعت خود را کم نمیکردند، اشاره میکردند.
His mind was in a whirl as he searched frantically for a solution.
ذهنش درهم و برهم بود زیرا او با عجله و به شدت به دنبال راه حلی میگشت.
" Thanks, Lee, " said Harry, grinning, as Sirius wagged his tail frantically.
« ممنون، لی، » هری گفت، در حالی که لبخند می زد، زیرا سیروس به شدت دم تکان می داد.
منبع: Harry Potter and the Order of the PhoenixBoth Ron and Hermione shook their heads frantically, looking at Harry.
هم رون و هم هرمیون به شدت سرشان را به پایین تکان دادند و به هری نگاه کردند.
منبع: 7. Harry Potter and the Deathly HallowsNo, said Harry frantically. That voice!
نه، هری به شدت گفت. آن صدا!
منبع: 2. Harry Potter and the Chamber of SecretsDobby made a funny choking noise and then banged his head frantically against the wall.
دابی یک صدای خفگی خنده دار کرد و سپس به شدت سرش را به دیوار کوبید.
منبع: Harry Potter and the Chamber of Secrets Selected EditionIt started to scuttle frantically across the wooden surface.
شروع به حرکت به سرعت و به طور خسته کننده روی سطح چوبی کرد.
منبع: Harry Potter and the Goblet of FireNotes are often frantically scribbled in the bathroom.
یادداشت ها اغلب به طور خسته کننده و سریع در حمام نوشته می شوند.
منبع: Encyclopedia of Trivia FactsI moved my lips and gesticulated frantically without result.
من لب هایم را حرکت دادم و بدون نتیجه به طور خسته کننده اشاره کردم.
منبع: My life" Dobby, " said Harry frantically, " listen, are you sure about this? "
«دابی،» هری به طور خسته کننده گفت، « گوش کن، آیا در مورد این موضوع مطمئنی؟»
منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire" But I'll be at Aunt Pittypat's, " Scarlett offered frantically.
« اما من در خانه عمه پیتی پت خواهم بود،» اسکارلت به طور خسته کننده پیشنهاد کرد.
منبع: Gone with the WindMy heart lurched frantically, and I, too, glanced toward the porch.
قلبم به طور خسته کننده به شدت به لرزه افتاد و من هم به سمت ایوان نگاه کردم.
منبع: Twilight: Eclipseلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید