peacefully

[ایالات متحده]/'pi:sfuli/
[بریتانیا]/ˈpisfʊlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی آرام و ساکت؛ بدون خشونت یا اختلال

جملات نمونه

the baby slept peacefully in its cradle.

نوزاد به آرامی و با آرامش در گهواره‌اش خوابید.

He lives straight and peacefully with his neighbours.

او با همسایگان خود صاف و با آرامش زندگی می‌کند.

she passed away peacefully in her sleep.

او به طور مسالمت آمیز در خواب از دنیا رفت.

Atheists and theists live together peacefully and amiably in this country.

بی دینان و متدينان به صلح و صمیمیت در این کشور با هم زندگی می کنند.

she suffered a stroke and died peacefully in her sleep.

او دچار سکته مغزی شد و به طور مسالمت آمیز در خواب از دنیا رفت.

Now it is generally accepted that the countries with different social systems can coexist peacefully.

اکنون به طور کلی پذیرفته شده است که کشورها با سیستم‌های اجتماعی مختلف می‌توانند به صلح همزیستی کنند.

The plane glided peacefully and its wings gleamed white.

هواپیما به آرامی سر خورد و بال های آن سفید درخشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید