furrowing

[ایالات متحده]/ˈfɜːrəʊɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfɜːroʊɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل ایجاد شیارها یا شیارها

عبارات و ترکیب‌ها

furrowing brow

چکاندن پیشانی

furrowing fields

برش زمین‌ها

furrowing lips

چکاندن لب‌ها

furrowing forehead

چکاندن پیشانی

furrowing skin

چکاندن پوست

furrowing lines

ایجاد خطوط

furrowing path

برشیدن مسیر

furrowing stream

برش جریان

furrowing waves

برش موج‌ها

furrowing grass

برشیدن چمن

جملات نمونه

the farmer was furrowing the fields in preparation for planting.

کشیش در حال شخم زدن زمین‌ها برای آماده‌سازی کاشت بود.

she noticed him furrowing his brow in concentration.

او متوجه شد که او با تمرکز پیشانی خود را در هم می‌گشد.

furrowing the soil helps to aerate it for better growth.

شخم زدن خاک به هوادهی آن برای رشد بهتر کمک می‌کند.

the dog was furrowing through the snow looking for a toy.

سگ در حال جستجو در برف برای پیدا کردن یک اسباب‌بازی بود.

his face was furrowing with worry as he listened to the news.

در حالی که اخبار را گوش می‌کرد، چهره‌اش نگران به هم گره خورده بود.

furrowing can be a sign of deep thought or concern.

درهم گشتن می‌تواند نشانه‌ای از تفکر عمیق یا نگرانی باشد.

the gardener spent hours furrowing the garden beds.

باغبانی ساعت‌ها برای شخم زدن تخت‌های باغ وقت گذراند.

she was furrowing her hair in frustration over the problem.

او به دلیل مشکلاتی که داشت، با ناامیدی موهایش را درهم گشود.

furrowing the landscape can create beautiful patterns.

شخم زدن منظره می‌تواند الگوهای زیبایی ایجاد کند.

the child was furrowing his brow while solving the puzzle.

در حالی که کودک در حال حل کردن پازل بود، پیشانی‌اش را درهم گشود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید