furrowing brow
چکاندن پیشانی
furrowing fields
برش زمینها
furrowing lips
چکاندن لبها
furrowing forehead
چکاندن پیشانی
furrowing skin
چکاندن پوست
furrowing lines
ایجاد خطوط
furrowing path
برشیدن مسیر
furrowing stream
برش جریان
furrowing waves
برش موجها
furrowing grass
برشیدن چمن
the farmer was furrowing the fields in preparation for planting.
کشیش در حال شخم زدن زمینها برای آمادهسازی کاشت بود.
she noticed him furrowing his brow in concentration.
او متوجه شد که او با تمرکز پیشانی خود را در هم میگشد.
furrowing the soil helps to aerate it for better growth.
شخم زدن خاک به هوادهی آن برای رشد بهتر کمک میکند.
the dog was furrowing through the snow looking for a toy.
سگ در حال جستجو در برف برای پیدا کردن یک اسباببازی بود.
his face was furrowing with worry as he listened to the news.
در حالی که اخبار را گوش میکرد، چهرهاش نگران به هم گره خورده بود.
furrowing can be a sign of deep thought or concern.
درهم گشتن میتواند نشانهای از تفکر عمیق یا نگرانی باشد.
the gardener spent hours furrowing the garden beds.
باغبانی ساعتها برای شخم زدن تختهای باغ وقت گذراند.
she was furrowing her hair in frustration over the problem.
او به دلیل مشکلاتی که داشت، با ناامیدی موهایش را درهم گشود.
furrowing the landscape can create beautiful patterns.
شخم زدن منظره میتواند الگوهای زیبایی ایجاد کند.
the child was furrowing his brow while solving the puzzle.
در حالی که کودک در حال حل کردن پازل بود، پیشانیاش را درهم گشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید