gritting

[ایالات متحده]/ˈɡrɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɡrɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را با شن بپوشاند؛ شن را پاشیدن؛ دندان‌های خود را فشار دادن

عبارات و ترکیب‌ها

gritting teeth

دندان‌های فشردن

gritting jaw

فشردن چانه

gritting resolve

فشردن عزم

gritting determination

فشردن اراده

gritting pain

فشردن درد

gritting anger

فشردن خشم

gritting focus

تمرکز کردن

gritting strength

فشردن قدرت

gritting effort

فشردن تلاش

جملات نمونه

she was gritting her teeth in frustration.

او در حالی که از سرنوشت ناامید شده بود، دندان‌هایش را به هم می‌فشرد.

he stood there, gritting his teeth to endure the pain.

او آنجا ایستاده بود و دندان‌هایش را به هم می‌فشرد تا درد را تحمل کند.

gritting his teeth, he pushed through the difficult workout.

با دندان‌های به هم فشرده، او از تمرین سخت عبور کرد.

she felt like gritting her teeth at the constant noise.

او احساس می‌کرد که به دلیل صدای مداوم دندان‌هایش را به هم بفشارد.

gritting his teeth, he faced the challenging task ahead.

با دندان‌های به هم فشرده، او با چالش پیش رو روبرو شد.

he was gritting his teeth while waiting for the results.

او در حالی که منتظر نتایج بود، دندان‌هایش را به هم می‌فشرد.

gritting her teeth, she prepared for the tough conversation.

با دندان‌های به هم فشرده، او برای گفتگوهای سخت آماده شد.

she could feel herself gritting her teeth in anger.

او می‌توانست احساس کند که در حال خشم دندان‌هایش را به هم می‌فشارد.

he was gritting his teeth, trying to keep calm.

او در حالی که سعی داشت آرام بماند، دندان‌هایش را به هم می‌فشرد.

gritting his teeth, he accepted the challenge.

با دندان‌های به هم فشرده، او چالش را پذیرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید