speak gruffly
سخنرانی خشن
answer gruffly
پاسخ دادن با لحن خشن
he spoke gruffly, as if afraid that his invitation would be spurned.
او با لحنی خشنی صحبت کرد، انگار میترسید که دعوتش طرد شود.
Jean Valjean gruffly and grumblingly paid Marie-Claude for the pint of milk behind their mother's back, and the children were not punished.
ژان والژان با لحنی خشکن و غرغون برای ماری کلود یک پیمانه شیر پشت سر مادرشان پرداخت، و بچهها مجازات نشدند.
The old man gruffly told the kids to get off his lawn.
مرد پیر با لحنی خشکن به بچهها گفت از چمن او دور شوند.
He gruffly ordered his subordinates to finish the task by the end of the day.
او با لحنی خشکن به اطرافیانش دستور داد تا این کار را تا پایان روز به اتمام برسانند.
The sergeant gruffly shouted orders to the soldiers.
سروان با لحنی خشکن دستورات را به سربازان فریاد زد.
She gruffly declined the offer without any explanation.
او پیشنهاد را بدون هیچ توضیحی با لحنی خشکن رد کرد.
The customer gruffly complained about the poor service.
مشتری با لحنی خشکن در مورد خدمات ضعیف شکایت کرد.
Despite his gruffly exterior, he had a kind heart.
با وجود ظاهر خشکن او، قلب مهربانی داشت.
The teacher gruffly scolded the students for not completing their homework.
معلم با لحنی خشکن دانشآموزان را به دلیل انجام ندادن تکالیفشان سرزنش کرد.
The boss gruffly dismissed the employee's suggestion.
رئیس با لحنی خشکن پیشنهاد کارمند را رد کرد.
The security guard gruffly asked for identification before allowing entry.
نگهبان امنیتی با لحنی خشکن قبل از اجازه ورود درخواست مداربندی کرد.
She gruffly demanded to speak to the manager about the mistake.
او با لحنی خشکن خواست تا با مدیر در مورد اشتباه صحبت کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید