softly

[ایالات متحده]/'sɔftli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به آرامی; به آرام; به نرمی; به سکوت

عبارات و ترکیب‌ها

whisper softly

نفس بکشید به آرامی

touch softly

به آرامی لمس کنید

speak softly

نرم صحبت کن

caress softly

به آرامی نوازش کنید

breathe softly

به آرامی نفس بکشید

جملات نمونه

the room was softly lit by a lamp.

اتاق به آرامی توسط یک چراغ روشن شده بود.

padding softly around the house

به آرامی در اطراف خانه قدم زدن

he hummed softly to himself.

او به آرامی برای خودش زمزمه کرد.

the background music of softly lapping water.

موسیقی پس‌زمینه آب به آرامی در حال برخورد.

The snow sifted softly down.

برف به آرامی و با نرمی می‌بارید.

Walk softly as you approach the bed.

به آرامی به سمت تخت رفتید.

he urged the president to use a softly-softly approach to the crisis.

او از رئیس جمهور خواست تا با رویکردی ملایم و تدریجی با بحران برخورد کند.

The police are now trying a more softly-softly approach with football hooligans.

اکنون پلیس در حال امتحان یک رویکرد ملایم تر با هولگان فوتبال است.

He speaks too softly for her to hear.

او آنقدر آرام صحبت می کند که او نمی تواند بشنود.

He added softly,‘I missed you.

او با لحنی آرام گفت: 'خیلی دلتنگت بودم.'

Norma looked at the parcel and whistled softly through her teeth.

نورما به بسته‌ نگاه کرد و با دندان‌ها به آرامی سوت زد.

When we passed his window, we stepped softly, for fear of disturbing.

وقتی از کنار پنجره‌اش عبور کردیم، به آرامی قدم برداشتیم، از ترس اینکه مزاحم باشیم.

She chuckled softly to herself as she remembered his astonished look.

او با خنده آرام به خودش گفت، وقتی نگاه متحیرش را به یاد آورد.

"hey,dear fishworm,would you please loosen the earth around me?"He asked softly.

«هی، کرم ماهی عزیز، آیا لطفاً اجازه می‌دهید که خاک اطراف من را شل کنید؟» او با لحنی آرام پرسید.

The marble clock on the mantel-piece softly chimed the half-hour, the dog rose uneasily from the hearthrug and looked at the party at the breakfast table.

ساعت مرمر روی شومینه به آرامی نیم ساعت را نشان داد، سگ مضطرب از روی فرش بلند شد و به مهمانی در سر میز صبحانه نگاه کرد.

On this morning she was softly and shyly radiant.Her eyes were dreamily bright, her cheeks genuine 15)peachblow, her expression a happy one, 16)tinged with reminiscence.

در این صبح، او به آرامی و با خجالت، درخشان بود. چشمانش به طرز رویایی روشن، گونه‌هایش به رنگ واقعی گونه‌ای، و چهره‌اش شاد و با حالتی خاطره‌انگیز بود.

نمونه‌های واقعی

When we talk, you say it softly.

وقتی صحبت می‌کنیم، شما آن را به آرامی بگویید.

منبع: Christmas look look look

We say them more softly and generally faster.

ما آن‌ها را با ملایمت بیشتری و معمولاً سریع‌تر می‌گوییم.

منبع: Jennifer American English Pronunciation and Intonation Class

The flowers are dancing in the wind softly.

گل‌ها به آرامی در باد می‌رقصند.

منبع: Shanghai Education Edition Oxford Primary English (Grade 5, Volume 1)

" Promise me —" came the whisper, very softly now.

" قول بده —" زمزمه‌ای بسیار آرام آمد.

منبع: Gone with the Wind

She touched the keys softly and began to sing.

او به آرامی انگشتان را لمس کرد و شروع به خواندن کرد.

منبع: Little Women (abridged version)

Yes, how about a verse of Killing Me Softly.

بله، چه می‌گوئید درباره یک بیت از Killing Me Softly.

منبع: Friends Season 2

Hi, guys, I muttered. I said this very softly.

سلام بچه‌ها، من غرغر کردم. من این را خیلی آهسته گفتم.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 4

I sat with him with my hand softly on his.

من با دستم به آرامی روی دستش با او نشستم.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

To pronounce those consonants very softly.

برای تلفظ آن مصوت‌ها خیلی آهسته.

منبع: Learn American pronunciation with Hadar.

He steals along softly, and makes no sound as he treads.

او به آرامی دزدکی می‌رود و هنگام قدم زدن صدایی ایجاد نمی‌کند.

منبع: British Original Language Textbook Volume 2

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید