grumbled

[ایالات متحده]/ˈɡrʌmbəld/
[بریتانیا]/ˈɡrʌmbəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکایت کردن یا نارضایتی خود را ابراز کردن; با صدای پایین غیغ زدن یا صحبت کردن; صدای پایین و مداوم نارضایتی ایجاد کردن; خرخر کردن یا صدای پایین تولید کردن

عبارات و ترکیب‌ها

grumbled about

در مورد غرغر کرد

grumbled at

نسبت به غرغر کرد

grumbled over

در مورد غرغر کرد

grumbled loudly

با صدای بلند غرغر کرد

grumbled softly

به آرامی غرغر کرد

grumbled quietly

به طور آرام غرغر کرد

grumbled incessantly

به طور مداوم غرغر کرد

grumbled repeatedly

به طور مکرر غرغر کرد

grumbled endlessly

به طور بی پایان غرغر کرد

grumbled together

با هم غرغر کردند

جملات نمونه

she grumbled about the long wait at the restaurant.

او در مورد انتظار طولانی در رستوران غرغر کرد.

he grumbled under his breath when he saw the mess.

او وقتی آشفتگی را دید زیر لب غرغر کرد.

the children grumbled when it was time to go to bed.

بچه‌ها وقتی وقت رفتن به رختخواب رسید غرغر کردند.

she grumbled about the lack of communication from the team.

او در مورد عدم ارتباط از تیم غرغر کرد.

he grumbled at the traffic jam during rush hour.

او در ترافیک سنگین در ساعات اوج ترافیک غرغر کرد.

they grumbled about the new rules implemented at work.

آنها در مورد قوانین جدیدی که در محل کار اجرا شده بود غرغر کردند.

she grumbled about the cold weather all week.

او در مورد هوای سرد در طول هفته غرغر کرد.

he grumbled when his favorite show was canceled.

او وقتی برنامه مورد علاقه اش لغو شد غرغر کرد.

the customer grumbled about the poor service.

مشتری در مورد خدمات ضعیف غرغر کرد.

she often grumbled about her workload.

او اغلب در مورد حجم کاری خود غرغر می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید