make a fuss
ایجاد سر و صدا
create a fuss
ایجاد سر و صدا
avoid unnecessary fuss
از ایجاد سر و صدا غیر ضروری اجتناب کنید
fuss about
در مورد سر و صدا کردن
fuss over
اضطراب داشتن برای
There was a lot of fuss on moving day.
در روز جابجایی، حاشیه زیادی وجود داشت.
fussed over their children.
در مورد فرزندان خود دقت کردند.
a no-fuss dinner-party menu.
منوی مهمانی شام بدون زحمت.
the fuss that he made of her.
حاشیه ای که او در مورد او به وجود آورد.
What's all this fuss about?
همه این حاشیه برای چه چیزی است؟
What is she fussing about?
او در مورد چه چیزی در حال نگرانی است؟
"Don't fuss me, please!"
لطفاً در مورد من نگران نباشید!
Everyone made a fuss over the new baby.
همه در مورد نوزاد جدید حاشیه ایجاد کردند.
fussed with the collar of his coat.
با یقه کت خود ور رفت.
I don't know what all the fuss is about.
نمیدانم همه این حاشیه برای چه چیزی است.
she's always fussing about her food.
او همیشه در مورد غذای خود نگران است.
beside him Kegan was fussing with sheets of paper.
در کنار او، کیگان در حال دستکاری با برگه های کاغذ بود.
she flattered and fussed her.
او او را اغفال و نگران کرد.
it'd be great to be there but I'm not that fussed .
عالی بود که آنجا باشم اما آنقدرها هم اهمیت نمی دهم.
they would never cause a fuss, oh no.
آنها هرگز حاشیه ایجاد نمی کردند، نه!
You make too much fuss about trifles.
شما بیش از حد در مورد مسائل جزئی حاشیه ایجاد می کنید.
What a fuss about nothing!
چه حاشیه ای برای هیچ چیز!
There's sure to be a fuss when they find the window's broken.
مطمئناً وقتی متوجه شوند که پنجره شکسته است، حاشیه ای وجود خواهد داشت.
Stop all this fuss and do your homework.
همه این حاشیه را متوقف کنید و تکالیف خود را انجام دهید.
Stop fussing about; the bus will arrive on time.
نگرانی را متوقف کنید؛ اتوبوس به موقع می رسد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید