resent

[ایالات متحده]/rɪˈzent/
[بریتانیا]/rɪˈzent/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. نسبت به خشم احساس کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

feel resentment towards

احساس کینه نسبت به

جملات نمونه

I resent the way people seem to devalue my achievement.

من از نحوه ای که مردم به نظر می رسد دستاورد من را بی‌ارزش جلوه می دهند، ناراضغ هستم.

listened to the telephone solicitor but resented the imposition.

به حرف‌های بازاریاب تلفنی گوش داد اما از تحمیل آن ناراضی بود.

she resented the fact that I had children.

اینکه من بچه داشتم باعث ناراحتی او شد.

I resent comments on the impracticality of small cars.

من به نقد در مورد عدم‌عملی بودن خودروهای کوچک اعتراض دارم.

He resented his friend's remark.

او از حرف دوستش ناراحت شد.

We resented her bossy manner.

ما با رفتارهای دست‌فروشانه او مخالفت داشتیم.

I resent all these encroachments on my valuable time.

من به این تعدی‌ها و تجاوزها به وقت ارزشمندم معترضم.

I deeply resent the insinuation that I’m only interested in the money.

من عمیقاً به این ادعا که فقط به پول علاقه دارم اعتراض دارم.

she resented his rages and his tyranny.

او از خشم و ظلم او ناراحت بود.

You are too good-natured to resent a little criticism.

شما بیش از حد مهربان هستید که نسبت به انتقادهای کوچک ناراحت شوید.

He resented the imputation that he had any responsibility for what she did.

او نسبت به انتساب مسئولیت به او برای آنچه انجام داده بود، احساس دلزدگی کرد.

Far from resenting such tutelage, I am only too glad to avail myself of it.

دور از اینکه چنین آموزش‌هایی را ناراحت کننده بدانم، من از آن بسیار خوشحال هستم که از آن استفاده کنم.

She resented having the child foisted on her while the parents went travelling abroad.

او از اینکه کودک را به زور به او تحميل کردند در حالی که والدین سفر خارجی داشتند، ناراحت بود.

For when he had carried the consulship for a friend of his, against the pursuit of Sylla, and that Sylla did a little resent thereat, and began to speak great, Pompey turned upon him again, and in effect bade him be quiet.

زیرا هنگامی که او کنسولگری را برای یکی از دوستانش به دست آورد، علیه تعقیب سیلا، و سیلا در آنجا کمی ناراحت شد و شروع به صحبت کردن کرد، پامپئی دوباره به او برگشت و به طور خلاصه به او گفت که ساکت باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید