be headed for
به سمت رفتن
headed to
به سمت رفتن
headed towards
به سمت رفتن
headed off
به سمت رفتن
headed out
به سمت رفتن
headed up
به سمت بالا رفتن
get headed
به سمت رفتن
loose-headed
بی فکر
He headed toward the station.
او به سمت ایستگاه رفت.
The committee is headed by a trio of ministers.
کمیته بر سر در دست گرفتن توسط یک گروه سه نفره از وزرا است.
headed off for town.
به سمت شهر رفت.
he headed back to base.
او به سمت پایگاه بازگشت.
The minister headed the committee.
وزیر ریاست کمیته را بر عهده داشت.
a hydra-headed social problem.
یک مشکل اجتماعی چندوجهی.
a rocky relationship headed for splitsville.
یک رابطه پر فراز و نشیب که به سمت جدایی پیش میرفت.
Who headed the department?
چه کسی ریاست بخش را بر عهده داشت؟
The police headed off the traffic.
پلیس ترافیک را کنترل کرد.
A band headed up the parade.
یک گروه موسیقی رهبری رژه را بر عهده داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید