headed

[ایالات متحده]/'hedɪd/
[بریتانیا]/'hɛdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای سر; دارای عنوان
v. در جلوی راه رفتن; روبرو شدن; رهبری کردن

عبارات و ترکیب‌ها

be headed for

به سمت رفتن

headed to

به سمت رفتن

headed towards

به سمت رفتن

headed off

به سمت رفتن

headed out

به سمت رفتن

headed up

به سمت بالا رفتن

get headed

به سمت رفتن

loose-headed

بی فکر

جملات نمونه

He headed toward the station.

او به سمت ایستگاه رفت.

The committee is headed by a trio of ministers.

کمیته بر سر در دست گرفتن توسط یک گروه سه نفره از وزرا است.

headed off for town.

به سمت شهر رفت.

he headed back to base.

او به سمت پایگاه بازگشت.

The minister headed the committee.

وزیر ریاست کمیته را بر عهده داشت.

a hydra-headed social problem.

یک مشکل اجتماعی چندوجهی.

a rocky relationship headed for splitsville.

یک رابطه پر فراز و نشیب که به سمت جدایی پیش می‌رفت.

Who headed the department?

چه کسی ریاست بخش را بر عهده داشت؟

The police headed off the traffic.

پلیس ترافیک را کنترل کرد.

A band headed up the parade.

یک گروه موسیقی رهبری رژه را بر عهده داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید