bound

[ایالات متحده]/baʊnd/
[بریتانیا]/baʊnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. پرش کردن; عقب نشستن
vt. تعیین کردن مرزها
n. پرش, دامنه
adj. بسته; مشخص

عبارات و ترکیب‌ها

bound together

متحد

bound by law

محدود توسط قانون

bound for success

در مسیر موفقیت

bound to happen

قطعی برای رخ دادن

upper bound

حد بالایی

bound for

در مسیر

be bound by

محدود بودن توسط

lower bound

حد پایین

bound with

متحد با

bound up with

ارتباط تنگاتنگ با

branch and bound

درخت و کران

bound water

آب محدود

within bounds

در محدوده

duty bound

وظیفه مند

outward bound

به سمت بیرون

be bound in

محدود بودن در

bound on

محدود بر

in duty bound

وظیفه مند بودن

bound up in

درگیر در

know no bounds

هیچ محدودیتی ندارد

bound state

حالت محدود

bound volume

جلد محدود

جملات نمونه

they were bound for disaster.

آنها به سمت فاجعه در حرکت بودند.

there is bound to be a change of plan.

به احتمال زیاد برنامه تغییر خواهد کرد.

bound in full cloth.

جلد شده با پارچه کامل.

the boy was bound and muffled.

پسر بسته و خفه شده بود.

be bound to do the work

مطمئن باشید که آن کار را انجام دهید.

a book bound in leather

یک کتاب با جلد چرمی.

bound up their wounds.

زخم های خود را بستند.

was bound out as a servant.

به عنوان خدمتکار استخدام شد.

the bounds of the kingdom.

مرزهای پادشاهی.

bound by my promise.

به قولم متعهد بودم.

We're bound to be late.

ما دیر خواهیم رسید.

She's bound to be mayor.

او احتمالاً شهردار خواهد شد.

This train is bound for Shanghai.

این قطار به سمت شانگهای است.

The train is bound for Chicago.

این قطار به سمت شیکاگو است.

نمونه‌های واقعی

The sense of humour is mysteriously bound up with national characteristics.

حس شوخ‌طبعی به طرز مرموز و عجیبی با ویژگی‌های ملی مرتبط است.

منبع: New Concept English. British Edition. Book Three (Translation)

And I do not overstep my bounds with Morty.

و من با مورتی از حدود خودم فراتر نمی‌روم.

منبع: Rick and Morty Season 2 (Bilingual)

Their avarice knows no bounds; you can never satisfy them.

طمع آنها حد و مرزی نمی‌شناسد؛ شما هرگز نمی‌توانید آنها را راضی کنید.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

Seems my wife overstepped her bounds.

به نظر می‌رسد که همسرم از حدود خود فراتر رفته است.

منبع: Modern Family - Season 05

And striving hard for big things is bound to lead you to painful falls.

و تلاش زیاد برای رسیدن به اهداف بزرگ به ناچار شما را به سقوط‌های دردناکی می‌رساند.

منبع: The principles of success

Quarreling seems to be bound with their life.

بحث و جدل به نظر می‌رسد با زندگی آنها گره خورده است.

منبع: Love resides in my heart.

I'm so sorry if I overstepped my bounds.

بابت اینکه از حدود خودم فراتر رفتم بسیار متاسفم.

منبع: Silicon Valley Season 5

As a result, the dreamer is no longer bound by the rules of that dream.

در نتیجه، دیگر خواب‌پرداز توسط قوانین آن رویا محدود نمی‌شود.

منبع: Scientific World

I think he was out of bounds.

فکر می‌کنم او از محدوده خارج بود.

منبع: New English 900 Sentences (Basic Edition)

So how could I possibly be bound by...

پس چگونه می‌توانم به طور احتمالی توسط... محدود شوم؟

منبع: Billions Season 1

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید