bound together
متحد
bound by law
محدود توسط قانون
bound for success
در مسیر موفقیت
bound to happen
قطعی برای رخ دادن
upper bound
حد بالایی
bound for
در مسیر
be bound by
محدود بودن توسط
lower bound
حد پایین
bound with
متحد با
bound up with
ارتباط تنگاتنگ با
branch and bound
درخت و کران
bound water
آب محدود
within bounds
در محدوده
duty bound
وظیفه مند
outward bound
به سمت بیرون
be bound in
محدود بودن در
bound on
محدود بر
in duty bound
وظیفه مند بودن
bound up in
درگیر در
know no bounds
هیچ محدودیتی ندارد
bound state
حالت محدود
bound volume
جلد محدود
they were bound for disaster.
آنها به سمت فاجعه در حرکت بودند.
there is bound to be a change of plan.
به احتمال زیاد برنامه تغییر خواهد کرد.
bound in full cloth.
جلد شده با پارچه کامل.
the boy was bound and muffled.
پسر بسته و خفه شده بود.
be bound to do the work
مطمئن باشید که آن کار را انجام دهید.
a book bound in leather
یک کتاب با جلد چرمی.
bound up their wounds.
زخم های خود را بستند.
was bound out as a servant.
به عنوان خدمتکار استخدام شد.
the bounds of the kingdom.
مرزهای پادشاهی.
bound by my promise.
به قولم متعهد بودم.
We're bound to be late.
ما دیر خواهیم رسید.
She's bound to be mayor.
او احتمالاً شهردار خواهد شد.
This train is bound for Shanghai.
این قطار به سمت شانگهای است.
The train is bound for Chicago.
این قطار به سمت شیکاگو است.
The sense of humour is mysteriously bound up with national characteristics.
حس شوخطبعی به طرز مرموز و عجیبی با ویژگیهای ملی مرتبط است.
منبع: New Concept English. British Edition. Book Three (Translation)And I do not overstep my bounds with Morty.
و من با مورتی از حدود خودم فراتر نمیروم.
منبع: Rick and Morty Season 2 (Bilingual)Their avarice knows no bounds; you can never satisfy them.
طمع آنها حد و مرزی نمیشناسد؛ شما هرگز نمیتوانید آنها را راضی کنید.
منبع: High-frequency vocabulary in daily lifeSeems my wife overstepped her bounds.
به نظر میرسد که همسرم از حدود خود فراتر رفته است.
منبع: Modern Family - Season 05And striving hard for big things is bound to lead you to painful falls.
و تلاش زیاد برای رسیدن به اهداف بزرگ به ناچار شما را به سقوطهای دردناکی میرساند.
منبع: The principles of successQuarreling seems to be bound with their life.
بحث و جدل به نظر میرسد با زندگی آنها گره خورده است.
منبع: Love resides in my heart.I'm so sorry if I overstepped my bounds.
بابت اینکه از حدود خودم فراتر رفتم بسیار متاسفم.
منبع: Silicon Valley Season 5As a result, the dreamer is no longer bound by the rules of that dream.
در نتیجه، دیگر خوابپرداز توسط قوانین آن رویا محدود نمیشود.
منبع: Scientific WorldI think he was out of bounds.
فکر میکنم او از محدوده خارج بود.
منبع: New English 900 Sentences (Basic Edition)So how could I possibly be bound by...
پس چگونه میتوانم به طور احتمالی توسط... محدود شوم؟
منبع: Billions Season 1لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید