headlong

[ایالات متحده]/ˈhedlɒŋ/
[بریتانیا]/ˈhedlɔːŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. و adj. به سرعت، بی‌پروا، سریع و غیر قابل کنترل

عبارات و ترکیب‌ها

plunge headlong

جهت‌گيري بي‌محابا

rush headlong

با سرعت بي‌محابا بيرون رفتن

جملات نمونه

the plan is to charge headlong at the enemy.

برنامه این است که با سر به دشمن حمله کنیم.

he fell headlong into the tent.

او با سرعت به داخل چادر افتاد.

Aubrey made a headlong decision.

Aubrey تصمیمی ناگهانی و بدون بررسی گرفت.

The runner slid headlong into third base.

دوچرخه‌سوار با سرعت به سمت پایگاه سوم سر خورد.

charging headlong in an insane frenzy.

شارژ سر به هوا در یک جنون غیرعادی.

The soldiers made a headlong rush for cover.

سربازان برای پناه گرفتن با سرعت به سمت جلو هجوم بردند.

He rushed headlong into marriage.

او بدون فکر کردن وارد ازدواج شد.

He fell headlong and landed on his face.

او با سرعت افتاد و رو به زمین نشست.

The rhino charged headlong towards us.

گوزن با سرعت به سمت ما حمله کرد.

If they hit any unseen obstacle they would be pitched headlong into the snow.

اگر به مانعی نامرئی برخورد می‌کردند، با سرعت به درون برف می‌افتادند.

The river takes a headlong plunge into a maelstrom of rocks and boulders.

رودخانه با شتابی سرسام‌آور به درون گردابی از سنگ‌ها و سنگ‌های بزرگ شیرجه می‌زند.

When they came to the fork of the road, his horse turned left into a bypath as if it were possessed with a demon and began to run headlong down the hill.

وقتی به دوراهی رسیدند، اسبش به سمت یک مسیر فرعی چرخید انگار که با یک شیطان تسخیر شده بود و شروع به دویدن سر به هوا به سمت پایین تپه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید