impulsive

[ایالات متحده]/ɪmˈpʌlsɪv/
[بریتانیا]/ɪmˈpʌlsɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. عمل کردن یا انجام دادن بدون تفکر اولیه؛ تمایل به عمل کردن بر اساس خواسته های ناگهانی
adv. به روشی که تمایل به عمل کردن بر اساس خواسته های ناگهانی دارد
n. فردی که تمایل به عمل کردن بر اساس خواسته های ناگهانی دارد

عبارات و ترکیب‌ها

impulsive force

نیروی ناگهانی

impulsive noise

صدای ناگهانی

impulsive load

بار ناگهانی

جملات نمونه

She is impulsive in her actions.

او در اقدامات خود تکانشی است.

such impulsive acts as hugging strangers; impulsive generosity.See Synonyms at spontaneous

اینگونه اقدامات تکانشی مانند بغل کردن غریبه ها؛ سخاوت تکانشی. برای یافتن مترادف ها به خودبخودی مراجعه کنید.

they had married as young impulsive teenagers.

آنها در نوجوانی جوان و تکانشی ازدواج کردند.

perhaps he's regretting his impulsive offer.

شاید او پیشنهاد تکانگی خود را پشیمان است.

The rumor had its origin in an impulsive remark.

شایعه از یک اظهار نظر تکانگی ریشه گرفت.

Letting her friend borrow her car was an impulsive act that she immediately regretted.

اجازه دادن به دوستش برای قرض گرفتن ماشینش یک عمل تکانگی بود که بلافاصله پشیمان شد.

When he had reached the upper landing an impulsive sidewise glance assured him, more clearly than before, of her uncommonly prepossessing appearance.

وقتی به طبقه بالا رسید، نگاهی گذرا و تکانشی به او اطمینان داد که بیشتر از همیشه، چهره او غیرمعمولاً جذاب است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید