impulsive force
نیروی ناگهانی
impulsive noise
صدای ناگهانی
impulsive load
بار ناگهانی
She is impulsive in her actions.
او در اقدامات خود تکانشی است.
such impulsive acts as hugging strangers; impulsive generosity.See Synonyms at spontaneous
اینگونه اقدامات تکانشی مانند بغل کردن غریبه ها؛ سخاوت تکانشی. برای یافتن مترادف ها به خودبخودی مراجعه کنید.
they had married as young impulsive teenagers.
آنها در نوجوانی جوان و تکانشی ازدواج کردند.
perhaps he's regretting his impulsive offer.
شاید او پیشنهاد تکانگی خود را پشیمان است.
The rumor had its origin in an impulsive remark.
شایعه از یک اظهار نظر تکانگی ریشه گرفت.
Letting her friend borrow her car was an impulsive act that she immediately regretted.
اجازه دادن به دوستش برای قرض گرفتن ماشینش یک عمل تکانگی بود که بلافاصله پشیمان شد.
When he had reached the upper landing an impulsive sidewise glance assured him, more clearly than before, of her uncommonly prepossessing appearance.
وقتی به طبقه بالا رسید، نگاهی گذرا و تکانشی به او اطمینان داد که بیشتر از همیشه، چهره او غیرمعمولاً جذاب است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید