recklessly

[ایالات متحده]/'reklisli/
[بریتانیا]/ˈr ɛklɪslɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بی‌توجهی یا فکر کردن؛ به طرز بی‌پروا؛ بدون توجه.

عبارات و ترکیب‌ها

act recklessly

عمل خطرناک

drive recklessly

رانندگی خطرناک

behave recklessly

رفتار خطرناک

جملات نمونه

He was arrested for driving recklessly.

او به اتهام رانندگی بی‌احتیاطی دستگیری شد.

If you drive as recklessly as that,you’ll end in hospital.

اگر آنقدر بی‌احتیاط رانندگی کنید، آخرش در بیمارستان خواهید بود.

He drove so recklessly that he collided with a tree and landed up in hospital.

او آنقدر بی‌احتیاط رانندگی کرد که با یک درخت برخورد کرد و در بیمارستان بستری شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید