dive headfirst
شیرجه زدن با سر
plunge headfirst
شیرجه زدن با سر
rush headfirst
با سرعت به سمت جلو هجوم بردن
dive in headfirst
شیرجه زدن با سر
plunge in headfirst
شیرجه زدن با سر
went headfirst down the stairs.
او با سر از پله ها پایین رفت.
She jumped headfirst into the pool.
او با سر به داخل استخر پرید.
He dove headfirst into the project without hesitation.
او بدون معطلی با سر وارد پروژه شد.
The reckless driver crashed headfirst into the wall.
راننده بیاحتیاط با سر به دیوار برخورد کرد.
He tackled the challenge headfirst.
او چالش را با سر انجام داد.
She plunged headfirst into her new job.
او با اشتیاق فراوان وارد شغل جدید خود شد.
The athlete dived headfirst over the finish line.
ورزشکار با سر از خط پایان عبور کرد.
The adventurous explorer went headfirst into the unknown territory.
کاوشگر ماجراجو با سر وارد قلمرو ناشناخته شد.
He fell headfirst down the stairs.
او با سر از پله ها پایین افتاد.
She charged headfirst into the crowd to rescue her friend.
او با سرعت و جسارت وارد جمعیت شد تا دوست خود را نجات دهد.
The curious child leaned headfirst into the petting zoo enclosure.
کودک کنجکاو با سر به داخل محوطه حیوانیت در باغ وحش نگاه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید